تبليغاتX
دل سوخته

نوزدهم آبان سال 518 پیش از میلاد: گشایش آبراه دریای سرخ به رود نیل

داریوش بزرگ: رود نیل را به دریای پارس پوند دادم

«من یک پارسی ام. از پارس آمده ام و مصر را گشوده. فرمان دادم تا این آبراه تا دریایی که از پارس می آید کنده شود. پس از آن این آبراه همچنان که من فرمان دادم، کنده شد، کشتی ها از مصر و از راه این کانال به پارس رفتند همان گونه که خواسته ی من بود.»

در دل تاریخ که پیش بروی و بر پهنه ی سرزمین های جهان باستان که پا بنهی بس شگفتی ها از زندگی انسان ها خواهی دید که بسیاری از آنها اکنون در باور نمی گنجند. گاه این شگفتی ها آنچنان بزرگ بوده که انجامش به موجودات فراانسانی، بسته می شده است و یا افسانه پنداشته می شود.

یکی از این شگفتی ها؛ ساختن آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می داده است. کاری بزرگ که بی گمان یکی از شاهکارهای مهندسی جهان باستان است. هر چه دانش بیشتر پیشرفت می کند؛ این کار بیش از پیش، نمود می یابد.

در روزگار داریوش شاه هخامنشی، برای ساختن این آبراه استراتژیک بازرگانی و نظامی برنامه ریزی می شود و در همان هنگام نیز ساخت آن آغاز و در کوتاه زمان، به بهره برداری می رسد.

پس از پایان کار ساخت این آبراه، چگونگی کار بروی سنگ کنده می شود و به خط مصری و میخی روند چنین کار سترگی، نگاشته می شود. برگردان همه این سنگ نبشته ها در کتاب «تاریک و روشن های مصر باستان» نوشته ی «کارول میسلیوی» - مصر شناس نامدار آلمانی آمده است. (دیوید لورتن این کتاب را به انگلیسی برگردانده و دانشگاه «کرنل» آمریکا آن را منتشر ساخته است.)

شاهنساه بزرگ ایران، داریو می گوید: «من یک پارسی ام. از پارس آمده ام و مصر را گشوده. فرمان دادم تا این آبراه تا دریایی که از پارس می آید کنده شود. پس از آن این آبراه همچنان که من فرمان دادم، کنده شد، کشتی ها از مصر و از راه این کانال به پارس رفتند همان گونه که خواسته ی من بود.» به نوشته ی «دیودوروس سیکولوس»؛ «آبراه نیل به دریای سرخ» به خواست داریوش بزرگ و برای هدف های بازرگانی و نظامی ساخته شده که باستان شناسان و رخداد نویسان آن را از کارهای بزرگ بشر در سده های باستان ی دانند.

مصر به سال 525 پیش از میلاد به دست کامبوزیا (کمبوجیه) پسر و جانشین کورش بزرگ افتاد و تا سال 404 پیش از میلاد یک صد و بیست ویک سال یکی از ساتراپی های (ایالت های)ایران بود.

خشایارشاف فرزند داریوش بزرگ چنین آبراهی در یونان ساخت که نشانه های آن با کندوکاوهای دهه گذشته، نمایان شده است.

تاریخ جهان به داریوش بزرگ آفرینباد می گوید و او را می ستاید از برای اندیشه اش، از برای دانشپروری اش، از برانامه ریزی اش و از برای انساندوستی اش. به راستی که او پرورده ی آموزه های کورش بزرگ است.

داریوش، خود را در سنگ نبشته ی بیستون چنین می شناساند: «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شها در پارس ... به خواست اهورا مزدا من شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد ... پارس، عیلام، بابِل، آشور، عرب، مودرای(مصر)، ... رویهم سی و دو کشورند، این کشورهایی که از آن من شدند.»

و در نوشته های نقش رستم ویژگی های خود را چنین می نمایاند:

« به خواست اهورامزدا من چنینم: راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم ناتوانی از بیداد توانگری، رنجور باشد. همچنین دوست ندارم به حقوق توانمندان به شوند کردارهای کردارهای انسان های سست، آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست و برده دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. من سخت بر هوس خویش فرمانروا هستم.

به راستی که این کار من است: تا تن من توان داردبه فرنام هم آورد، هم آورد خوبی هستم. همین که با هوش در آوردگاه نگریسته شود آن که نافرمان باشد و آن که به فرمان باشد، می بینم؛ چه باهوش، چه با فرمان. آن گاه نخستین کسی هستم که می اندیشم همراه با کار، چه هنگامی که نافرمانی می بینم چه هنگامی که پیروی را می بینم.

آزموده هستم هم با دست ها، هم به پاها. به فرنام سوار، سوار کار خوبی هستم. به فرنام کمان ور، کمان خوبی هستم؛ چه پیاده چه سواره. به فرنام نیزه ور، نیزه ور خوبی هستم چه پیاده چه سواره.

چیره دستی های (بدنی) که اهورامزدا به من فرو فرستاد و توانا بوده ام در به کار گیری آنها، به خواست اهورامزدا، آن چه به دست من کرده شد، به این چیره دستی هایی کردم که اهورامزدا بر من ارزانی داشت.

هر آینه آگاه باش و آگاه ساز که من چگونه ام. توانایی هایم چگونه اند، برتریم چگونه است. مبادا دروغ به نگرت رسد آنچه به گوش هایت شنیده شده است. آن چه را که به تو آشکار شده، بشنو. مبادا آن چه به دست من کرده شد، دروغ به نگرت نمایانده شود.

آن را که نیکی کند برابر نیکی اش پاداش می دهم، آن که بد کند به کیفرش می رسانم ...»

داریوش بزرگ، پس از کورش، یکی از هوشمندترین و شایسته ترین شاهنشاهان ایران بود. اگر تاریخ را واکاویم و کارهای شگفت انگیز این فرزند پاک ایران را ببینم و با اندیشه های این ابرمرد تاریخ میهن مان آشنا شویم، خواهیم دید که او بی گمان را کورش بزرگ را دنبال کرده است.

داریوش در سال 522 پیش از میلاد بر تخت شاهی نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست. پس از او خشایارشا بزرگ به شاهنشاهی رسید و راه پدر را پی گرفت. داریوش پور گشتاسب، پور ارشام، پور آریارمن، پور چیش پیش و تخمه اش به کورش می رسید. یکی از سرداران نامی ارتش کمبوجیه بود، فرزند کورش بزرگ بود. پس از درگذشت کمبوجیه، داریوش بزرگ در برابر «بردیای دروغین» که خود را فرزند کورش نامیده بود برخاست و شهریاری را از وی بازستاند.

یکی از مهم ترین سیاست های داریوش بزرگ این بود که مصر را یکی از ایالت های ایران کرد. این رخداد در چهارم ژوییه سال 486 پیش از میلاد روی داد. بر پایه ی سازمان سیاسی داریوش؛ ایران بزرگ آن روزگار به سی ایالت بخش شد. هر ایالت را یک ساتراپی می نامیدند. به دستور داریوش بزرگ، پست خانه ها و چاپار خانه هایی ساخته شد تا مردم این ساتراپی ها ساده تر و سریع تر بت هم پیوند داشته باشند.

مصر یکی از ساتراپی های ایران آن روزگار بود و داریوش، نگاه ویژه ای به آن داشت چرا که سرزمینی آباد بود و مردمی فرهنگ دوست داشت. مصر 121 سال از ایالت های ایران بود وداریوش تا توانست آن را آباد ساخت و فرهنگ ایران را در آن سرزمین گستراند.

داریوش بزرگ برای مصر همانند کورش بود برای بابل. داریوش، مردم مصر را از بند بیداد فرعون ها رهانید، از معبدهایشان پاسداری کرد و برای مردم مصر آزادی گزینش دین به ارمغان آورد. روش برجسته ی مدیریتی او بر پایه فرهنگ ایرانی تا سده ها در مصر برجای بود. سنگنبشته ای که از کاهنان مصری برجای مانده، سند این گفتار است.

در برگردان این سنگ نبشته در کتاب «تاریخ ایران باستان» نوشته ی استاد پیرنیا، چنین آمده: «داریوش زاده ی نیت و متولی ساییس، شهر خدایان مصر است. کارهایی که خدا به اراده ی خویش آغاز کرده بود، داریوش به اتمام رساند. وقتی داریوش در شکم مادرش بود، نیت (خدایان مصر) او را فرزند خود دانست. داریوش دست در کمان به سویش برد تا دشمنان خدای را براندازد. او نیرومند است و دشمنانش را در همه سرزمین ها نابود خواهد کرد.شاه مصر داریوش است که تا ابد جاوید بماند. شاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی. او فرزند خدایان است که نیرومند و جهانگیر است پس مردمان سرزمین های دور برایش هدایا می آورند و برایش خدمت می کنند.»

از کارهایی که در مصر با اندیشه و فرمان داریوش به دست مهندسان ایرانی به پایان رسید، کندن و ساخت آبراه دریایی «نیل به دریای سرخ» بود. آبراه از نیل و کنار بوباستیس (امروز زقازیق) در شمال قاهره کنونی، و نه همچون امروز از مدیترانه، آغاز می شد تا نزدیکی اسماعیلیه امروز، ولی به دریاچه تمساح نمی ریخت بلکه پیش از دریاچه به سوی جنوب خاوری (:شرقی) می رفت و دریاچه ی بزرگ تلخ را دور می زد و پس از آن به خاور کانال امروزی به سوی جنوب می رفت، تا برسد به دریای سرخ.

به دیدن ترتیب کانال داریوش از دریاچه ی تلخ می گذشت، تنها آب شیرین نیل را در خود داشت و کار کشتیرانی قاره ای را آسان می کرد. نخستین بار یکی از فرعون های مصر، سه هزار و هشتصد سال پیش می خواست چنین طرح را به اجرا در آورد. کار کندن این آبراه در روزگار رامسس؛ فرعون نامدار مصری (1303 سال پیش از میلاد)، اغاز می شود، ولی به شوند (:سبب) جنگ ها و ناامنی ها کار پیش نمی رود. ساخت چنن آبراهی یکی از آرزوهای مردم مصر بود که رود نیل را که برایشان سپندینه (:مقدس) بود به دریاهای آزاد پیوند زنند تا بتوانند بازرگانی و رفت و آمد خود را تا به شمال و بختر گسترش دهند.

داریوش به مناسبت بازگشایی این راه آبی، با نوشتن چند کتیبه به چگونگی کار خویش می پردازد. از نامدار ترین این سنگنبشته ها، کتیبه ای است به نام «شالوف» (شالوف در سال 1866م. در 130 کیلومتری کانال سویز پیدا شد.) داریوش در این کتیبه پش از شناساندن خود به نام پادشاه ایران، می گوید: « من مصر را گشودم. من دستور دادم تا آبراهی از رودخانه ای که نیل نامیده می شود تا دریایی که از پارس آغاز می شود، کنده شود. بنابراین زمانی که این آبراه، همان گونه که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»

داریوش با ساخت این آبراه دریایی هم خواسته ی مردو مصر را برآورده کرد و هم راه دریا را برای دسترسی آسان تر پارس به مصر باز کرد.

نیل 6671 کیلومتری، یکی از دراز ترین رودهای جهان است. این از رشته کوه هایی در مرکز قاره ی آفریقا سرچشمه می گیرد وراه دراز خود را به سوی شمال آغاز می کند؛ در راه خود، رودهای بسیاری که کوه های باختر این قاره سرچشمه گرفته اند، به آن می پیوندند. رود نیل از کشور اوگاندا، سودان و مصر واز شهرهایی چون خارطوم، پایتخت سودان، و قاهره، پایتخت مصر، می گذردو سرانجام به دریای مدیترانه می ریزد. نیل شاهراه زندگی برای این کشورهای خشک و بیابانی و شوند برتری جایگاه آنها بر دیگر کشورهای آفریقایی است.

تا پیش از کندن آبراه نیلف برای رفتن به مصر می بایست از راه شاخاب فارس (:خلیج فارس) و فرات به سوریه واز شهر صور با کشتی و یا از راه فلستین و شبه جزیره ی سینا به مصر می رفتند و این همان راهی بودکه کمبوجیه نیز برای آزادی مصر از آن بهره جسته بود.

هرودت که خود این آبراه را به چشم دیده است، در کتاب خویش درباره ی ویژگی و جغرافیای آن، این گونه نوشته است: «درازای این راه به اندازه ی چهار روز دریاپیمایی است. پهنای آن را به اندازه ای زیاد گرفته اند که دو کشتی جنگی با سه ردیف پاروزن که از برابر به هم برسند، می توانند در آن دریانوردی کنند. آب آن از نیل می رسد. این آبراه کمی بالاتر از شهر بوباستی آغاز می شود و از کنار پاتوموس که از شهرهای عربستان است می گذرد و به دریای اریتره پایان می گیرد.»

همچنین هرودت درباره ی درازی این آبراه می گوید: «از کوه کازوس که سرحد مصر و سوریه است تا خلیج عربستان در روی خط راست، هزار ستاد (177 کیلومتر) است، ولی این آبراه بسیار درازتر است زیرا پیچ و خم بسیار دارد.»

آبراه نیل را با آبراهه ای که کنت دولسپس در سال 1869 میلادی کند و اکنون به کانال سویز نامور است، نباید یکی دانست زیرا این دو کانال تا دریاچه تمساح با یکدیگر یکی بودند و پس از آن آبراه داریوش به سمت باختر و رود نیل راه می پیموده ولی کانال سویز به سوی شمال می رود و به مدیترانه پایان می گیرد.

در تابستان 512 پ.م داریوش از کاخ کورش در پاسارگاد، دیدن کرد. در آنجا ناخدا اسکولاکس گزارش کار خود را از کاوش کرانه های دریا به او پیشکش کرد. شاهنشاه دریافت که از راه دریا می توان از ایران به مصر سفر کرد.

داریوش، خشنود از برنامه تازه خود با کار سازان و برانامه ریزان مصری که در پاسارگاد کار می کردند، گفت وگو کرد، اما نتیجه ای نگرف. از این رو، به سوی تخت جمشید ـ یا چنان که یک نبشته مصری می گوید به سوی «شهری که بیشتر از همه جا دوست می داشت»، شتافت. در آنجا داریوش معماران و هنرمندان بی شمار مصری را که در کار ساخت کاخ او شرکت داشتند، گرد آورد و درباره ی کانال ناتمام مصری پرسید. اما آنها در پاسخ گفتند که نه آنها کانال را دیده اند و نه چیزی درباره اش شنیده اند. از این رو، شاهنشاه بر آن شد که یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ بفرستد.، تا جای درست کانال را ببیند و همه مشکلات آن را برسی کنند.

به هر روی به دستور داریوش و کمک اندیشه ی مهندسان ایرانی این آبراه کنده شد و داریوش دریای پارس را به رود نیل پیوند زد.

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 19:2 | لینک ثابت |