تبليغاتX
دل سوخته
هر چه تردید شد عشق به پایان نرسید
ماه در مهر تو محصور شد آبان نرسید
می شکستند دلم را که مرا ابری تر ...
ابرها هم متراکم شد و طوفان نرسید
باد هی بال کبوتر به حیاتم آورد
نامه های تو ولی از تو چه پنهان نرسید
مشهد عشق تو را صحن دلم می طلبد
چشم من اما به خراسان نرسید
چمدان سفر از حسرت دیدار تو پر
مثل هر روز قطار آمد و مهمان نرسید
همسفر ٬ باز بگو راه کمی طولانیست
عاقبت مرد تو در نم نم باران نرسید
 
 

این شعر برای من بسیار پر معنی است
تقدیمش میکنم به همه عاشقان منتظر
 ...

نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 8:14 | لینک ثابت |