اون کسی که همین الان مشغول خوندن
این متنه،زیباست (چوندلی
زیبا داره)،
درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش
نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی واستواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
و من خیلی دوستش دارم.
خدایا،
ازت میخوام کمکشکنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...
خواهش میکنم بهش درجات عالی
(دنیائی واخروی) عطا بفرما و کاری کن به
آنچه چشم امید دوخته
(آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا.... .
خدایا،
در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا
همیشه بتونه همچون نوریدر تاریک ترین و سخت ترین
لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانهمهر
بورزه..
خداوندا،
همیشه و هر لحظه او را در پناه
خودت حفظ بفرما،
هروقت بهتاحتیاج
داشت دستش رو بگیر
(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در
خونت و ازت کمک بخواد) وکاری کن این رو با تمام وجود
درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدمبرمیداره
و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمنخواهد بود..
دوستت دارم
دوست عزیزم ! از هم اکنون،
زمان داره برات شمردهمیشه !
در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق
خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشیخواهی شنید ... نه چون
این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یاارسالش
برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه
... ... نه......
صرفاً یکاتفاق خوش برات خواهد
افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی
:
خدایا توکل بهتو
..... اما، حالا تو این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست، ...
همینطور برای من !
شروع کن !
وقتی میگم این متن رو برای 9 نفر
که دوستشون داریبفرست همینطور برای من!
.....
یه جورائی خوشحال میشم که ازت نامه
داشته باشم،
چونمیتونم
امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری
(^_^)
نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 23:57 | لینک ثابت |
یه هفت، هشت ماهی بود سراغ وبلاگم نیامده بودم چرا ... ؟
یادمه اون روزای اول که دل سوخته رو ثبت کردم و با شور و شوق مطالب عشقانه و دل نوشته های دل سوخته رو در این جای ثبت می کردم و ...
که یهو همه چیز به هم ریخت و پای دیگری به وسط اومد و مزد سالیان عاشقیم را اینگونه گرفته بودم دیگر دل خوشی برای سر زدن به دل سوخته نداشتم.
اما حالا که دوباره برگشتم اینکه حالا دل سوخته واقعی منم و از این به بعد با ببینیم سرنوشت و روزگار مزد چنین عشق پاک و بی ریا را که به یاس و نومیدی بدل شد چگونه خواهد داد.
از این به بعد سعی می کنم که زود تر به دل سوخته سری بزنم تا تسکینی باشم برای دل سوخته اش، شما هم بیایید با نظرات خود مرهمی بر دل سوخته ی دل سوخته باشید.
دل سوخته 22/ مرداد / 1388
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 16:52 | لینک ثابت |
تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت......... تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 16:1 | لینک ثابت |
چند روز دیگه تولدمه 15/ مهرماه / ولی فکر می کردم که کسی نیست که بهم تبریک بگه ولی بازم مرام بعضی دوستان نمونه این تبریکها رو شما هم بخونید :
ای اشناترین زیبای من،
ای فراگیر ترین صدای زندگی من، ای باغ در باغ شکوفه زار، ای همرنگ و همراه
وهمسایه بهار، در تو چشمه های مهربانی می جوشد. ابرهای عطوفت به شوق
باریدن گستره قلب ترا می پوشاند. طراوت و لطافت وشکنندگی درونمایه توست
قلبت آشیان عشق های بزرگ و اهورائی است. با تن پوشی از گل چشمانی بارانی
لبانی متبسم در میان ازدحام شادمانی ودست افشانی از راه می رسی. ای رنگین
کمان شادکامی با گلبوسه های محبت سیال روح بهاریت عطش ما را فرو می نشانی
افسردگی ها را دور می سازی وچشمهای مشتاق را به نوازش و تحسین زیبایی می
خوانی با کلامی صمیمی روی قلب ها طرح عشق ترسیم می کنی با خوش اهنگ ترین
الحان عطر خوشبوترین گلها را می پراکنی چون باران وشبنم و نسیم گستره دلها
را به طراوت وتازگی و نشاط دعوت می کنی ای لطافت سبزه زاران حشمت وشکوه
وغرور استوار تمامی کوهساران عصمت مهتاب و شفافیت چشمه ساران همواره با تو
باد. تولدت مبارک
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 2:10 | لینک ثابت |
سلام به دوستای گلم اونایی که هنوز فراموش نکردند که دل سوخته ای هم هست٬
و سلام به اونایی که فراموش کردند دل سوخته ای هم هست یا دل سوخته ای هم بود.
بی خیال این بی کسی ها و تنهایی ها شاید این سرنوست منه که باید تنها و دل سوخته باشم و بمانم البته که شاید نه باید اینگونه بمانم وگرنه بی خود مرا دل سوخته نامیدند.
به هر دری می زنم که بفهمه چقدر دلتنگش هستم٬ با اینکه هر روز می بینمش٬ با اینکه هر روز رو با خیالش سر می کنم ولی نمی دونم کی می خواد بفهمه منم آره ...
خوب دیگه دل سوخته هم یه آدمه٬ آدمی که دل داره٬ آدمی که دلش رو سوزوندن و دلش رو شکوندن حالا دل سوخته می خواد از نو شروع کنه ...
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
نمی دونم چی براش بنویسم که احساسات قلبی من رو بفهمه٬ اصلاْ می دونه که من وبلاگم رو برا چی نگه داشتم٬ منی که به اون ضربه روزگارم در معرض نابودی بود ولی محبت های ناخواسته ی اون دلگرمم کرد اون بود تا باعث بشه جرقه زندگی و نور امید باز هم در دل دل سوخته روشن بشه
ببخشید دوستان گلم با حرف هام ناراحتتون کردم
بیایید برای دل سوخته دعا کنید که دیگر دلش نسوزد ...
دل سوخته
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 17:0 | لینک ثابت |
باز هم نوبت من شد که در به روز کردن وبلاگ جوانان امروز شریک باشم دوستان امر کردن منهم به دیده منت می گویم چشم. مونده بودم که این بار چی بنویسم آخه هر مطالب به ذهنم می رسید به نظرم تکرارای بود. تا اینکه سری به دفتر خاطراتم زدم دفتری کهنه البته از لحاظ عمر ولی بسیاری از خاطرات نوجوانی و اوایل جوانی من مطعلق به این دفتر هست و ارزش معنوی بالایی داره بگذریم داشتم راجب به موضوع می گفتم به نظرم تمامی موضوع هایی رو که مرور کردم بیشتر کلیشه ای بود تا اینکه این نوشته رو تو دفترم پیدا کردم:
شگفتا : وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی که دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند! چه غم انگیزاست وقتی چشمه سردو زلال در برابرت، می جوشد و می خروشد و می خواند ومی نالد، تشنه آتش باشی ونه آب، و چشمه خشکید , از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت، و آتش کویر را تافت، و در خود گداخت واز زمین آتش روئید واز آسمان آتش بارید تو تشنه آب گردی و تشنه آتش وبعد، عمری گداختن ازغم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت... دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 23:10 | لینک ثابت |
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
****
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
**** و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
****
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی. **** و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
**** امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
**** امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
**** بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
**** و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 23:42 | لینک ثابت |
همین امروز بود ک طبق عادت همیشگی گشتی در وبلاگها بزنم که این مطلب رو جایی دیدم برام خیلی جالب بود چون درد و دل منم بود بخونید :
امروز بر خلاف روال معمول و به دلیلی شروع روزم را با سر کار رفتن شروع نکردم و چرخی در شهر زدم.
این گشت و گذار اجباری و کوتاه باعث شد که به یاد زمانی بیفتم که سر کار نمی رفتم،داشت یواش یواش یادم می رفت که تو روز،تو شهر چه خبره و چی می گذره.
البته هم کارم را و هم فضای محل کارم را دوست دارم ولی تمام زندگی ام شده سر کار اومدن که اغلب تا ۸ و ۹ شب هم طول می کشه،نه می فهمم تفریح چیه و نه خانواده و نه دوست و ........ .
چرخیدن امروزم در شهر باعث شده که عمیقاْ به ای سوال فکر کنم که:
من کار می کنم برای زندگی،یا زندگی می کنم برای کار؟
البته یه خوبی هم داشت که امروز وقتی به شهر و مردم نگاه می کردم،
سال میان دو پلک را ثانیه هایی شبیه راز تولد بدرقه کردند کم کم در ارتفاع خیس ملاقات صومعه نور ساخته می شد حادثه از جنس ترس بود ترس وارد ترکیب سنگ ها می شد حنجره ای در ضخامت خنک باد غربت یک دوست را زمزمه می کرد از سر باران تا ته پاییز تجربه های کبوترانه روان بود باران وقتی که ایستاد منظره اوراق بود وسعت مرطوب از نفس افتاد قوس قزح در دهان حوصله ما آب شد
(سهراب سپهری)
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 23:28 | لینک ثابت |
مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عباراتعاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي کهکلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغمتمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نميرسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد کهحرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه ميگذرد.
وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمکحالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي برصفحه کاغذ نقاشي کنيد.
چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرددوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چهبنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.
با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد وببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.
چرا همينامروز امتحان نمي کنيد؟
10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه :
1)ما نهبراي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. – سامکين
2)من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چهکار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز
3)دوستت دارمنه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم.– ناشناس
4)زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه دريک سو نگريستن است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري
5)در عشق حقيقي، کوتاهترينفاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانسنوون
6)عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيدچون در قلبتان به هم نزديکيد. – کي نودسن
7)اگر هر بار که لبخند بر لبانممي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دستبود. – ناشناس
8)بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردننيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر
9)اين عشق نيست کهدنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. – فرانکلين پيجونز
10)اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه
عشق برای تو
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:55 | لینک ثابت |
چیزی پرسیدی؟ آهان آدرس بهشت را می خواهی!! از تعجب خنده ام می گیرد. تو چطور آدرس خانه ات را نمیدانی؟ حتما دچار فراموشی شده ای ! راستی خانه تو کجاست؟ آنجا که در قصه های شیرین ما در، قصر پریان است و یا در داستان های پدر بر قله بلند سعادت جای دارد؟ نه، آنجا خیلی دور است، خیلی دور، دور از دسترس ! خانه تو اینجاست. در همین نزدیکی است، در کوچه پس کوچه های زندگی. خانه تو جایی است که در آن گل بر روی چمن می رقصد، ماهی حوضش را به گنجشکها می دهد و بال هایشان را قرض می گیرد. جایی که در آن چشم ها می شنود و گوش ها می بینند. جایی که در آن آیینه ها را از غبار می روبند. جایی که در آن هیچکس سایه ندارد. جایی که در آن شب و روز در پی هم نمی دوند. جایی که در آن سفره شاهانه ای برایت گسترده شده و تو با حرص و ولعی بسیار، آرامش را می نوشی و می بلعی. جایی که در آن با ترنم سحرانگیز سکوت می رقصی. جایی که در میان خاک حاصلخیزش درخت زیبا و تنومند زندگی ات در حال شکوفه دادن و به بار نشستن است و جایی که در آن او با تو سخن می گوید. خانه تو همین جاست در همین نزدیکی، آدرسش را خوب به خاطر بسپار
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:29 | لینک ثابت |
قلبم، طپيدن قلبم، نواي قلبم براي توست و هميشه در قلبم جاي خواهي داشت.
محبوبم، غم نهانخانه ي دلم، اشكهاي سوزان چشمانم، نواي غمگيني مه از لبانم مي شنيدي برايت اين سر را فاش نكرد كه ترا دوست دارم و قلبم آشبانه توست.
من نمي توانم جز تو ...زيبا، تو...قشنگ، تو...دوست داشتني تو... مهربان در اين كاخ پر هيجان ديگري را جاي دهم. اين خانه تعلق به تو دارد. نه به ديگري.
خرابه دلم جاي توست....
گل مرواريد
حالا كه نگاه از ديده ام برداشتي و نواي مرا نشنيدي به آخرين جملات ساعات آخر عمرم كه در كنار گلبرگهاي ناز پرور اين گل سروده ام گوش كن.
اي اختر جهان فروز ، نمي داني كه از اين چشمان مهجور چه سرشك هاي گرم فرو ريخته ام.
تنها شاهد سخنم اينست ،اي مرغ شب گرد ،تو كه از هجر و نا كامي ،راز دلباختگان سخن مي گويي به او باز گوي كه شب ها با تو هم ناله بوده ام.
.........من،تيرگي شب،خاموشي نيم شبان مرا به ياد چشمان مست تو ،به ياد زلفان آشفته تو، به ياد قامت خرامان تو مي اندازد و سخناني را كه در زير پرده دل نهان داشتم بر زبان آوردم، آه دوريت مرا رنج مي دهد.
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:27 | لینک ثابت |
خوبی دارم به تو که نزدیکی میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد میشه عاشق موندو عشق رو باور کرد تا تو هستی جز تو همه چی ممنوع است عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست من توی آغوشت گرم بودم یا سرد کاش شب میفهمید، روز باور میکرد بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منو ادم کردی عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یادم باشی زود برمیگردم ای خدایی که برام تو شبا فانوسی هول میشم وقتی تو منو میبوسی
عشق برای تو
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:26 | لینک ثابت |
من و آوای گرمت را شنودن بدین آوا غم دل را زدودن از اول کار من دلدادگی بود ولیکن شیوه ی تو دل ربودن گرفت از من مجال دیده بستن همه شب بر خیالت در گشودن قرار عمر من بر کاستن بود تو را بر لطف و زیبایی فزودن غم شیرین دوری بر من آموخت سخن گفتن غزل خواندن سرودن من و شب های غرببت تا سحرگاه چو شمعی گریه کردن نا غنودن چه خوش باشد غم دل با تو گفتن وزان خوشتر امید با تو بودن
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 0:16 | لینک ثابت |
تو نیستی اما من برایت شعر مي گويم دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرقی می کند باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم...
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 3:17 | لینک ثابت |
سلطان قلبم آنروز بهاري كه نسيم ملايم گيسوانت را به رقص در آورده بود، نگاهم با نگاهت آميخته شد، از آن روز به بعد. از بلندي كوه ها، سبزي دشتها، زمزمه رودها مي پرسيدم تو كجا رفته اي. نگاه پر فروغت، نواي دلت اثري عميق در من نهاد.
آه عزيزم :عشق پاك مرا با اين گل سرخ پذيرا باش.
منتظر
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 3:10 | لینک ثابت |
دیگه هیچ نشونه ای / از اونهمه عاشقی نیس جا گذاشتیم همه رو / تو کاغذای چکنویس همه ی خاطره ها / مونده توی دفتر باد با سکوت من و تو / چی به سر قصه می یاد واسه مرگ گلامون / به باغبون پیله نکن خودمون مقصریم / به این و اون پیله نکن با یه خورشید دیگه / می شه جوونه زد ولی من هنوز تورو می خوام / تویی که عشق اولی چرا گریه می کنی / گریه که درمون نمی شه اینطوری تو شبامون / ستاره مهمون نمی شه باید این فاصله رو / عاشقونه خط بزنیم دیکته های غلطو / دونه دونه خط بزنیم حالا که قصه ی ما / رسیده به آخر خط بیا باز شروع کنیم / یه بار دیگه از سر خط ....
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 8:24 | لینک ثابت |
گفتي بيا باران را به بيقراري دلها تعارف كنيم چتر به دست گرفتيم و راه افتاديم گفتي ديگر از صداي صاعقه نمي ترسم حالا خوب مي دانم اين صداي مهيب ؛ همان لحن خيس و ساده باران است كه گاهي از هياهوي ابرها خسته مي شوند مي آيند روي زمين تا كمي ستاره ها را تماشا كنند و اگر هم دستشان رسيد از درخت بي سايه اي سيب سكوت بچينند آنوقت از مرگ واژه ها در زمين به آسمان شكايت كند گفتي باران را دوست دارم حتي اگر از سادگي هايم پيش ابرها بد بگويد
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 8:20 | لینک ثابت |
كاش از شاخه سرسبز حیات گل اندوه مرا میچیدی . دلواپس ترین دلواپسی دنیا دلواپس چشمانت کاشکی . . . در بیکران کرانه های رویایی این غروب دل سرخ کمی هوای دلت به رنگ آبی بی کران کرانه های دلم بود کاشکی در بینهایت باورهایم تو بودی و رویای ماندنت . دلتنگم دلتنگ در اغوش کشیدن تمام فریادها تمام یادها تمام بنیادها تمام بودنت تمام دیدنت تمام فریادهای نا همگون دنیای بی پروای ژرف بی احساس. دلتنگ دلم شاید که دیگر نیست دلی که در حوالی چشمانت به خاک سپردی و رفتی که بمانی . منتظرم ، منتظر و خمارالوده یک تماشا منتظر و چشم به راه يک بار ديدنت اسیرم ، اسیر رخوتی مبهم اسير يک دلبستگي مبهم اسير يک عشق يک طرفه اسير يک دوست داشتن بي نهايت کجاست شوری که شعری بیافرینم امشب باز خود را به من رسانده ای . . . به من رسید ی و بر فراسوی نگاهم چشم دوختی و خود را بر بلندای آزوهایت دیدی من در بدر چشمانت بودم و تو دیده به دیدار چشمانم چشم می دوختی کجاست یادم ؟ ، به دنبالت ، به دیدارت ، به رویایت نمیدانم . . . نمیدانم چنین بودن چگونه میتوان ماندن نمی دانم کدامین یاد رویای زمین آرام گاهی میتواند باشدم در ظلمت رویای بی بنیاد نا آرام خونین دل . اگر روزی به دیدارم قدم در تیره راهی سخت بنهادی بیا هم توشه راهت دل پر درد خونینم .
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 1:41 | لینک ثابت |
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 1:36 | لینک ثابت |
میان این همه تاریکی، پاییز، خاکستر و کلمات مهجور، شادی تا چای عصرانه ادامه پیدا نمیکند حتی اگر مثل روزهای نخستین صدایم کنی باید خیلی ساده باشم که سراغ باغ را از باد بگیرم میدانم،میدانم لازم نیست نام رودی را بدانم تا بتوانم گریه کنم و تو هیچ وقت نمیخواهی باور کنی که مرگ سلطنتی ابدی دارد و ما به احترام او کلاه از سر برمیداریم و نمیخواهی برایم بگویی چرا بعد از آمدن پاییز، خوشبختی و چشمهای تو نایاب می شوند.حالا من چگونه بقعه با یزید را خواب ببینم وقتی عمر عشق و رویا اینقدر کوتاه است،وقتی زمستان زودتر می آید و ما پایان جهان را نمی بینیم .لابد میخواهی بگویی حضور همیشه ی مرگ نگذاشته است تا میان شب و روز فرق بگذاریم.باشد این هم بهانه ی دیگری برای نیامدن سوق از روزنه ی چشمهای تو به خانه ی من.حالا اشکهایت را پاک کن تا برایت از نسلی بگویم که کلید خانه اش را گم کرده است، از پاییزکه در روزهای دنیا راه میرود و از مادرم که شب را زیر سپیدیگیسوانش پنهان میکند تا من نترسم
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 19:15 | لینک ثابت |
بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام. من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد. يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد. بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم... هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 19:8 | لینک ثابت |
از دیر باز تا کنون نویسندگان و سخن پردازان گلها را زبان احساس نامیده اند و اززبان حال گلها تعبیراتی لطیف و شاعرانه بوجود آورده اند به عقیده آنان هر گلی نماینده احساسی است و می تواند مکنونات قلبی اهداء کننده گل را آشکار کند ...
گل سرخ : عشق آتشین مرا بپذیر غنچه گل : برای نخستین بارقلبم به خاطر تو لرزید گل میخک : قلبم را به تو تقدیم میکنم گل شقایق : زندگیم فقط به خاطر عشق توست گل بنفشه : همیشه به یاد من باش گل اطلسی : نمیدانم مرا دوست داری یا نه گل محمدی : ترا از صمیم قلب می پرستم گل شب بو : در شب مهتاب ، رویت را می بوسم گل همیشه بهار : عشق تو برای همیشه در قلب من رخنه کرده گل داوودی : از صدای دلپزیر تو لذت می برم گل اشرفی : این هدیه را از من بپذیر گل اقاقیا سفید : عشق پاک ، نتیجه ازدواج و خوشبختی گل میمون : یک بوسه می خواهم نه بیشتر گل یخ : از عشق تو نا امیدم گل تاج خروس : از دوریت سرگردان شده ام گل لادن : گاهی از من یاد کن گل سفید : میسوزم و میسازم گل مینا : بی وفا بدلداده ی خود رحم نکردی گل کامیلیا : فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد گل زرد : از تو بیزارم گل نسترن : شهرت را بر عشق رجحان دادی گل ساعتی : در واپسین دم زندگی ، خوشبختی تو را می خواهم گل پژمرده : افسوس که بهای عشقت را ناچیز پنداشتی گل مریم : به پاکدامنی تو دورود می فرستم گل کوکب : چرا بیهوده قلبم را افسرده می سازی گل رازقی : شفا و بهبودی تو را آرزو دارم گل لاله : تو که دل من را غم زده می خواهی ، این من و این دل دردمند من گل سنبل : تو به منزله باغ پر گلی هستیکه دلدادگان را از تو نتیجه ای نیست گل بیدمشک : اگر می سوزم و خاکستر میشوم ، گناه از بخت نامساعد من است ؛ ترا می بخشم گل رازیانه : هرچند درکنارم نیستی ولی نگاهت در تنهایی مونس من است گل ناز : ناز و دلبری جامه ایست که به قامت تو دوخته اند گل یاسمن : دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی است که تمنا میکند گل یاس : از من نخواه که جز راستی سخن گویم ، من شیفته تو هستم گل چای : بختم بیدار و طالعم میمون است گل هرزه : حساس و موشکافم و بر عشق گذشته حسرت می خورم گل حنا : بیشتر از این دیگر فریب تو را نمی خورم گل شیپوری : به تو اطمینان میدهم که جنجال حسودان در عش ما اثری نخواهد کرد گل مروارید : این آواز حزین دلداده ایست که برای آخرین بار سخن می گوید گل سوری : عزیزم با من مهربان تر از گذشته باش گل عباسی : تو مایه امید و سرچشمه آرزوهای منی گل شمعدانی : عشق لازمه زندگی است و بدون عشق نمی توان زنده بود گل نرگس : خود را این همه سزاوارعتاب نمی بینم ، دلم از نا مهربانی های تو به ستوه آمده است
نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 7:48 | لینک ثابت |
نمیدونم چطوری شروع کنم چی بگم یا چی بنویسم. خیلی وقت بود هر وقت دلم می گرفت یا به قول شاعرا آاسمون چشام ابری میشد و می خواست شروع به باریدن کنه همه دلتنگی هامو روی کاغذ میاوردم و با همه احساسم مینوشتم. حالا میخوام همه دلتنگیامو واسه شما بنویسم .........البته با لطف شاپرک براتون بنویسم خوشحالم که بالاخره اونم به حرفم گوش داد و دست به قلم شد . به امید وصالش ...
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 0:58 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 0:13 | لینک ثابت |
درباره وبلاگ
خداوندا! نداي تو را ميشنوم كه مرا به سكوت درون ميخواند حضورت را حس ميكنم و در مييابم كه در هر چه روي ميدهد حكمت تو نهفته است خداوندا! مرا خردي بخش كه شكست را توقف ندانم دانشي بخش تا دريابم راه موفقيت از ميان شكستها ميگذرد پاكم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران كنم...