تبليغاتX
دل سوخته


یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد                   One song can spark a moment
یك گل میتواند بهار را بیاورد                                     One flower can wake the dream
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد                              One tree can start a forest
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد                                One bird can herald spring
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد                         One smile begins a friendship
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند                                 One handclasp lifts a soul
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند             One star can guide a ship at sea
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند               One word can frame the goal
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند                 One vote can change a nation
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند                      One sunbeam lights a room
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد                            One candle wipes out darkness
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند                             One laugh will conquer gloom
یك امید روحیه را بالا می برد                                          One hope will raise our spirits
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند                   One touch can show you care
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد                One voice can speak with wisdom
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد                     One heart can know what''''s true
یك زندگی میتواند متفاوت باشد                                    One life can make a difference

نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 9:20 | لینک ثابت |

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

 برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

 به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 9:50 | لینک ثابت |

سلام

این متن خیلی جالب بود گفتم شما هم بی بهره نباشید


برای او که خود می داند و نمی خواهد درک کند


خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

 

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته

(آنگونه که به خیر و صلاحش هست)  برسه انشاا.... .

 

خدایا،

در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه..


خداوندا،

همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر

(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود..


دوستت دارم دوست عزیزم !
از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !

در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
 
نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ...
نه  ......

صرفاً  یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد  به این خاطر که الان توی دلت میگی : 

خدایا توکل به تو  .....
اما، حالا  تو این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست،  ...

همینطور برای من ! 

شروع کن ! 

وقتی میگم این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست همینطور برای من! ..... 

یه جورائی خوشحال میشم که ازت نامه داشته باشم،

چون میتونم امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری


 (^_^)

 

 

 

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 23:57 | لینک ثابت |

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد

خدا گفت : نه !

رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی

بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .

از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که

سعادت را فراچنگ آوری .

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،

خدا گفت : نه !

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک

تر و نزدیک تر می کند .

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،

خدا گفت : نه !

بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو

را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از

خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !

من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی

لذتی به کف آری .

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،

همان گونه که او مرا دوست دارد ،

و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !

 

 

 

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 23:54 | لینک ثابت |

سلام

امروز تصمیم گرفتم که به یاد گذشته تفعلی بزنیم به دیوان خواجه اهل زار حافظ شیرازی 

ببینیم فال امروز چه می شود:


نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 17:42 | لینک ثابت |

سلام دوستان

یه هفت، هشت ماهی بود سراغ وبلاگم نیامده بودم چرا ... ؟


یادمه اون روزای اول که دل سوخته رو ثبت کردم و با شور و شوق مطالب عشقانه و دل نوشته های دل سوخته رو در این جای ثبت می کردم و ...

که یهو همه چیز به هم ریخت و پای دیگری به وسط اومد و مزد سالیان عاشقیم را اینگونه گرفته بودم دیگر دل خوشی برای سر زدن به دل سوخته نداشتم.

اما حالا که دوباره برگشتم اینکه حالا دل سوخته واقعی منم و از این به بعد با ببینیم سرنوشت و روزگار مزد چنین عشق پاک و بی ریا را که به یاس و نومیدی بدل شد چگونه خواهد داد.

از این به بعد سعی می کنم که زود تر به دل سوخته سری بزنم تا تسکینی باشم برای دل سوخته اش، شما هم بیایید با نظرات خود مرهمی بر دل سوخته ی دل سوخته باشید.

دل سوخته  22/ مرداد / 1388 

نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 16:52 | لینک ثابت |

پيشنهادي جالب از يک هم ميهن درباره امارات يکي از هم ميهنان در پيشنهادي جالب با توجه به مسائل اخير پيش آمده و گستاخيهاي امارات نوشت: چرا اسم خيابان ظفر را به خليج فارس عوض نميکنند تا امارات مجبور بشه براي آدرس سفارتش از اين اسم استفاده کنه ؟ در ضمن يه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه اي به اين آدرس بود اگر اسم خليج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند. اگر به نظر شما هم پيشنهاد جالبي است براي بقيه هم بفرستيد 
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت 0:16 | لینک ثابت |

سالنمای سال 1388 ایرانی

از مبدأ هجری خورشیدی و 3734 از مبدأ اندازه‌گیری گاهشماری ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

نسخه‌های پی‌دی‌اف سالنمای سال آینده ایرانی همراه با راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان در دو گونه هفتگی و ماهانه منتشر شده است. این سالنما را می‌توانید از اینجا دریافت کنید:

سالنمای سال 1388 ایرانی، هر هفته در یک صفحه، 250 کیلوبایت

سالنمای سال 1388 ایرانی، هر مـــاه در یک صفحه، 160 کیلو بایت

نسخه‌های چاپی این سالنما در آبان‌ماه منتشر خواهند شد. در نسخه‌های چاپی- مطابق دستورالعمل‌ها- مناسبت‌های مصوب مورد نیاز دستگاه‌های دولتی نیز افزوده خواهد شد که در نسخه وب، تنها به شماری از مناسبت‌های سالانه که وابسته به تعطیلات رسمی بوده  و مورد نیاز همگانی هستند، اکتفا شده است.

انتشار زودهنگام تقویم 1388 از جمله به منظور پیشگیری از اختلال دوباره در وب‌سایت پژوهش‌های ایرانی بوده است. چرا که به گزارش نرم‌افزار آمارگیر، سالنمای 1387 در حدود 20.000 بار بارگیری شد و این جدای از بارگیری‌های بسیار بیشتری بوده که از طریق ده‌ها وب‌سایت دیگر انجام شد.

به راهنمای زمان جشن‌های سالنمای 1388 چهار مناسبت جدید افزوده شده است:

1- روز آغاز پادشاهی داراب (کورش) در چهارم بهمن‌ماه به گزارش شاهنامه فردوسی.

2- زادروز زرتشت در آخرین روز سال به گزارش متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم».

3- جشن پرشکوه «اوشیدَر» (نجات‌بخش ایرانی) در دریاچه هامون سیستان/ زابلستان و کوه خواجه (میانگاه جهان باستان).

مناسبت‌های یکم و دوم که منابع مکتوب و کهن ایرانی از آنها پشتیبانی می‌کنند، امروزه بکلی فراموش شده‌اند. اما به نظر می‌رسد که جشن اوشیدر در دریاچه هامون، بازماندی از باورهای در پیوند با زرتشت باشد. چرا که هم زمان برگزاری جشن با زادروز زرتشت اینهمانی دارد، و هم نام «اوشیدر» که دلالت بر سوشیانت‌هایی می‌کند که از تبار زرتشت دانسته شده‌اند. (لازم به یادآوریست که زرتشت و باورهای مردمی در پیوند با او ارتباطی با دین زرتشتی ندارد).

4- چهارمین مناسبت عبارت است از فرخنده روز هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه فردوسی در بیست و پنجم اسفندماه 1388:

ســرآمــد کـنـون قـصـهٔ یــزدگــرد       بـه مـاه ســفــنــدارمـذ روز اِرد

ز هـجـرت شـده پـنـج هـشـتـاد بـار      بـه نــام جـهــان داور کــردگــار

بیت‌های پایانی شاهنامه فردوسی

از آنجا که سال 400 قمری از 9 شهریور 388 خورشیدی آغاز شده و در 28 مرداد سال 389 خورشیدی به پایان رسیده است؛ روز «اِرد» یا 25 اسفند در این دامنه زمانی، مطابق با سال 388 خورشیدی می‌شود. به دیگر سخن، 25 اسفند سال 388 هجری خورشیدی برابر است با آدینه‌روز، 21 رجب سال 400 هجری قمری (1± روز). به این ترتیب، در بیست و پنجم اسفندماه سال 1388، هزار سال تمام خورشیدی از زمان پایان سرایش شاهنامه می‌گذرد.

در چنین تبدیل‌هایی، آگاهی از روز آغاز و پایان سال یک گاهشماری در گاهشماری دیگر اهمیت فراوانی دارد. برای مثال اگر فردوسی زمان پایان سرایش شاهنامه را بجای 25 اسفند، 25 مرداد در سال 400 قمری ثبت کرده بود؛ این زمان برخلاف انتظار، نه با سال 388 خورشیدی که با سال 389 خورشیدی برابر می‌شد. این مثال از اینرو آورده شد که نشان داده شود تبدیل تقویم‌ها از ظرافت و پیچیدگی‌های فراوانی برخوردار است که گاهی به آن توجهی نمی‌شود.   

برای تبدیل سال هجری قمری به سال هجری خورشیدی از این فرمول ساده می‌توان بهره برد. دقت نتیجه به دلیل دخالت ندادن روز و ماه 1±  سال است:

[(365.2422÷10.875× سال قمری) ــ سال قمری = سال خورشیدی]

با اینکه عموم پژوهشگران در مبدأ «هجری قمری» سال 400 اتفاق نظر دارند، اما نگارنده احتمال ضعیف مبدأ «هجری خورشیدی» برای سال 400 را قابل تأمل و بررسی می‌داند. دستکم لازم است که نادرستی این احتمال به اثبات برسد.

تکثیر این سالنما در محیط وب، بدون هیچگونه تغییر در متن آن برای همگان آزاد است.

 



نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 7:43 | لینک ثابت |

به مناسبت ۲۱ آبان ماه زادروز نیما یوشیج
علی اسفندیاری، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۱۲۷۶ مصادف با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ در یکی از مناطق کوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود.
او ۶۲ سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محکم و مستدلش، تحول بخشد.
. در همان دهکده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت”.
نیما ۱۱ ساله بوده که به تهران کوچ می‌کند و روبه‌روی مسجد شاه که یکی از مراکز فعالیت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌ای استیجاری، مجاور مدرسه‌ی دارالشفاء مسکن می‌گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از چندی، به یک مدرسه‌ی کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسه‌ی «سن‌لویی» شهرت داشته، فرستاده می‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوش‌رفتار که «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن می اندازد. و نظام وفا استادی است که نیما، شعر بلند «افسانه» که به‌قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم کرده است.

او نخستین شعرش را در ۲۳ سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» که خودش آن‌را یک اثر بچگانه معرفی کرده است. نیما در سال ۱۲۹۸ به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حکومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌کند. در همین سال‌هاست که می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود.

نیما در دی ماه ۱۳۰۱ «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌کند. در سال ۱۳۱۷ به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۲۱ فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ که بعد از فوت او، با کمک برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌کرد.

نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است که او در زمان همکاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است که از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی که به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است.
آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حکایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصه‌ی کوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره.

و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ ۱۳ دی‌ماه ۱۳۳۸، نیما یوشیج، آغازکننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌کردند؛ تا اینکه در سال ۱۳۷۲ طبق وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاک ‌سپردند.

نیما علاوه بر شکستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یکی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری که عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونه‌ای کامل‌تر راه خویش را پیمود.

سیداکبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان کلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی که تا کنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر کل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی که در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است که این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند.

«نیما یوشیج» به روایت دکتر روژه لسکو
«نیما یوشیج» برای اروپاییان بویژه فرانسه زبانان چهره ای ناشناخته نیست. علاوه براینکه ایرانیان برخی از اشعار نیما را به زبان فرانسه ترجمه کردند، بسیاری از ایرانشناسان فرانسوی نیز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگانی چون دکتر حسن هنرمندی، روژه لسکو، پروفسور ماخالسکی، آ.بوسانی و… که در حوزه ادبیات تطبیقی کار می کردند عقیده داشتند چون نیما با زبان فرانسه آشنابوده، بسیار از شعر فرانسه و از این طریق از شعر اروپا تأثیر پذیرفته است. از نظر اینان اشعار سمبولیستهایی چون ورلن، رمبو و بویژه ماگارمه در شکل گیری شعرسپیدنیمایی بی تأثیر نبوده است.

پروفسور «روژه لسکو» مترجم برجسته «بوف کور» صادق هدایت، که در فرانسه به عنوان استاد ایران شناسی در مدرسه زبانهای زنده شرقی، زبان کردی تدریس می کرد، ترجمه بسیار خوب و کاملی از «افسانه» نیما ارائه کرد و در مقدمه آن به منظور ستایش از این اثر و نشان دادن ارزش و اهمیت نیما در شعر معاصر فارسی، به تحلیل زندگی و آثار او پرداخت و نیما را به عنوان بنیانگذار نهضتی نو در شعر معاصر فارسی معرفی کرد.

دکتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نویسد:
«شعر آزاد» یکی از دستاوردهای اساسی مکتب سمبولیسم بود که توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگری» بنا نهاده شد و شاعران و نویسندگان بسیاری را با خود همراه کرد که نیمایوشیج نیز با الهام از ادبیات فرانسه یکی از همراهان این مکتب ادبی شد.
هدف در شعر آزاد آن است که شاعر به همان نسبت که اصول خارجی نظم سازی کهن را به دور می افکند هرچه بیشتر میدان را به موسیقی وکلام واگذارد. در واقع در این سبک ارزش موسیقیایی و آهنگ شعر در درجه اول اهمیت قرارمی گیرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبولیست فرانسه چهره ای تازه گرفت و به شعری اطلاق می شد که از همه قواعد شعری کهن برکنار ماند و مجموعه ای از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.

در چنین شعری، قافیه نه در فواصل معین، بلکه به دلخواه شاعر و طبق نیاز موسیقیایی قطعه در جاهای مختلف شعر دیده می شود و «شعر سپید» در زبان فرانسه شعری است که از قید قافیه به کلی آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معنای موسیقی درونی کلام از اجزا جدایی ناپذیر این نوع شعر است. که این تعاریف کاملاً با ماهیت و سبک اشعار نیما هماهنگی دارد.

در مجموع می توان گفت که:
۱ نیما کوشید تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوی را در شعر فارسی بارور سازد.
۲ نیما توانست شعر کهن فارسی را که در شمار پیشروترین شعرهای جهان بود ولی در چند قرن اخیر کارش به دنباله روی و تکرار رسیده بود را با شعر جهان پیوند زند و باردیگر جای والای شعر فارسی را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
۳ نیما توانست عقاید متفاوت و گاه متضاد برخی از بزرگان شعر فرانسه را یکجا در خود جمع کند و از آنها به سود شعر فارسی بهره گیرد. او عقاید و اصول شعری «مالارمه» که طرفدار عروض و قافیه بود را در کنار نظر انقلابی «رمبو» که خواستار آزادی کامل شعر بود، قرارداد و با پیوند و هماهنگی بین آنها «شعر سپید» خود را به ادبیات ایران عرضه کرد.
۴  نیما از نظر زبانشناسی ذوق شعری ایرانیان را تصحیح کرد و با کاربرد کلمات محلی دایره پسند ایرانیان را در بهره برداری از زبان رایج و جاری سرزمینش گسترش داد. او یکی از بزرگان شعر فولکلور ایران شمرده می شود.
۵ نیما جملات و اصطلاحات متداول فارسی و صنایع ادبی بدیهی و تکراری را کنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری کند و اینچنین زبان شعری کهن فارسی که تنها استعداد بیان حالات ملایم و شناخته شده عرفانی و احساساتی را داشت، توانایی بیان هیجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بی تابی های انسان مدرن امروزی را به دست آورد. بدین ترتیب زبان شعری «ایستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعری «پویا و زنده» بدل کرد.
۶ نیما همچون مالارمه ناب ترین معنی را به کلمات بدوی بخشید. او کلمات جاری را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور کرد و مانند مالارمه شعر را سخنی کامل و ستایشی نسبت به نیروی اعجاب انگیز کلمات تعریف کرد.
۷ نیما همچون ورلن تخیل و خیال پردازی را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخیل و توهم گرفت نه تفکر و تعقل.
۸ نیما بر «وزن» شعر بسیار تأکید داشت. او وزن را پوششی مناسب برای مفهومات و احساسات شاعر می دانست
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 8:56 | لینک ثابت |

 

نوزدهم آبان سال 518 پیش از میلاد: گشایش آبراه دریای سرخ به رود نیل

داریوش بزرگ: رود نیل را به دریای پارس پوند دادم

«من یک پارسی ام. از پارس آمده ام و مصر را گشوده. فرمان دادم تا این آبراه تا دریایی که از پارس می آید کنده شود. پس از آن این آبراه همچنان که من فرمان دادم، کنده شد، کشتی ها از مصر و از راه این کانال به پارس رفتند همان گونه که خواسته ی من بود.»
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 19:2 | لینک ثابت |

http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/mahi-lonliness-water.png?w=264&h=848
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 17:53 | لینک ثابت |

 تو را به ياد آن روز......
تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده.......
تو را به روز اول بار ديدنت.........
تو را به اولين نگاه عاشقانه.......
تو را به ياد بارون روز نيامدنت.....
تو را به تنهايي روز رفتنت.......
تو را به بوي بارون روز برگشتنت.......
تنهايم مگذار ديگر



نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

 
یک ایمیل بهم رسید که این متن ها رو شامل می شد بد ندیدم شماهم این رو بخونید:


ماه های تولد افراد مشهور

- افراد مشهور فروردین ماه: فریدون جنیدی ( شاهنامه‌پژوه و نویسندهٔ ایرانی) ، بنی صدر (رییس جمهور پیشین ایران) ، علی دایی (بازیکن فوتبال) ، زلمی خلیلزاد (نماینده دولت بوش در سازمان ملل با تبار افغانستانی) ، محمد علی فردین (بازیگر ایرانی) ، هایده (خواننده ایرانی) ، مجید مجیدی (کارگردان ایرانی) ، محمدعلی کشاورز (بازیگر ایرانی) ، خسرو شکیبایی (بازیگر ایرانی) ، ژاله علو (بازیگر ایرانی) ، چارلی چاپلین (هنرپیشه انگلیسی)، بیتا فرحی (هنرپیشه ایرانی) ، پوران درخشنده (کارگردان ایرانی) ، علیرضا افتخاری (خواننده ایرانی) ، رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان ایرانی) ، مارلون براندو (هنرپیشه آمریکایی)، یزدان ( شکافنده اتم )؛ بیسمارک (صدراعظم آلمان)، ژوزف پولیتزر (روزنامه نگار آمریکایی)، هنری جیمز (نویسنده آمریکایی)، ونسان ونگوک (نقاش هلندی)، نیکیتا خروشچوف (نخست وزیر سابق روسیه) و تنسی ویلیامز (نویسنده آمریکایی) ، مریلا زارعی ( هنرپیشه ایرانی ) محمد رضا گلزار (هنرپیشه ایرانی) ، خشایار اعتمادی (خواننده ایرانی)

- افراد مشهور اردیبهشت ماه: عمر خیام (ریاضیدان و اخترشناس ایرانی) ، دکتر محمّد معین (ادیب ایرانی) ، سیمین دانشور (شاعر ایرانی) ، قیصر امین‌پور (شاعر ایرانی) ، غلامحسین بنان (خواننده ایرانی) ، گوگوش (خواننده ایرانی) ، رهی معیری (شاعر ایرانی) ، فریماه فرجامی (بازیگر ایرانی) ، پرویز مشکاتیان (نوازنده ایرانی) ، اندی (خواننده ایرانی) ، آرش لباف (خواننده ایرانی) ، رضا عطاران (بازیگر ایرانی) ، بهنوش بختیاری (بازیگر ایرانی) ، آندره آغاسی (تنیسور امریکایی) ، همایون شجریان (خواننده ایرانی) ، آتوسا پور کاشیان (استاد بزرگ شطرنج) ، اونوره دوبالزاک (نویسنده فرانسوی)، ویلیام شکسپیر (نمایشنامه نویس انگلیسی)، برتراند راسل (فیلسوف و نویسنده انگلیسی)، ولادمیر ناباکف (نویسنده روس)، یوهان برامس (آهنگساز آلمانی)، سالوادور دالی (نقاش اسپانیایی)، هری ترومن (رئیس جمهور آمریکا)، روبسپیر (انقلابی فرانسوی)، کاترین کبیر (ملکه روسیه)، الیور کرامول (رهبرانقلابی انگلیس)، نانسی عجزم (خواننده لبنانی) ، ملکه الیزابت دوم (ملکه انگلیس)، هیتلر (دیکتاتور آلمانی)، زیگموند فروید (روانشناس اتریشی)، هنری فوندا (هنرپیشه آمریکایی)، گری کوپر (هنرپیشه آمریکایی) و ارسون ولز (کارگردان آمریکایی) ، سعید شهروز (خواننده ایرانی) ، پویا امینی (بازیگر ایرانی) ، جواد کاظمیان (فوتبالیست ایرانی) ، فریدون زندی (فوتبالیست ایرانی) .

- افراد مشهور خرداد ماه: عزت الله انتظامی (بازیگر ایرانی) ، ابی (خواننده ایرانی) ، احمد ظاهر (مشهورترین خواننده افغانستان) ، محسن مخملباف (کارگردان ایرانی) ، محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر ایرانی) ، امین حیایی (بازیگر ایرانی) ، سیاوش قمیشی (خواننده ایرانی) ، رضا کیانیان (بازیگر ایرانی) ، جواد رضویان (بازیگر ایرانی) ، هادی ساعی (قهرمان تکواندو المپیک از ایران) ، شیرین عبادی (وکیل دادگستری ایرانی) ، امامعلی حبیبی (قهرمان کشتی ایران) ، فرهاد مجیدی (فوتبالیست ایرانی) ، سعید نفیسی (نویسنده و شاعر ایرانی) ، عباس یمینی شریف (شاعر و ادیب ایرانی) ، جلیل شهناز (نوازنده ایرانی) ، محمد محیط طباطبایی (اندیشمند و روزنامه نگار ایرانی) ، احمدرضا عابدزاده (بازیگر و مربی فوتبال ایرانی) ، وحید طالبلو (فوتبالیست ایرانی) ، مژده شمسایی (بازیگر ایرانی) ، پرستو گلستانی (بازیگر ایرانی) ، کمند امیرسلیمانی (بازیگر ایرانی) ، مهناز افشار (بازیگر ایرانی) ، مژده شمسایی (بازیگر ایرانی) ، شهره لرستانی (بازیگر ایرانی) ، والت ویتمن (شاعر آمریکایی)، تامس هاردی (نویسنده انگلیسی)، فرنسواز ساگان (نویسنده فرانسویی)، یان فلمینگ (نویسنده انگلیسی)، پول گوگن (نقاش فرانسوی)، مریلین مونرو (هنرپیشه آمریکایی) ، جان.اف کندی (رئیس جمهور آمریکا).

- افراد مشهور تیر ماه: علی حسینی خامنه‏ای (رهبر فعلی ایران) ، علی‌اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین ایران) ، ولادیمیر پوتین (رییس جمهور سابق روسیه) ، محمد داود خان (اولین رییس جمهور افغانستان) ، سیمین بهبهانی (شاعر ایرانی) ، صمد بهرنگی (نویسنده ایرانی) ، صادق چوبک (نویسنده ایرانی) ، داود رشیدی (بازیگر ایرانی) ، عباس کیارستمی (کارگردان ایرانی) ، سهراب شهید ثالث (کارگردان ایرانی) ، ثریا اسفندیاری بختیاری (همسر دوم محمدرضا شاه پهلوی) ، روح‌انگیز سامی‌نژاد (اولين هنر پيشه زن ايراني) ، فاطمه گودرزی (بازیگر ایرانی) ، شادی پریدر (نخستین استاد بزرگ شطرنج بانوان ایران) ، بي نظير بوتو (نخست وزیر پیشین پاکستان) ، محمود فکری (فوتبالیست ایرانی) ، عباس مرادی (دروازه بان بزرگ ایران)،  مصطفی رحماندوست (شاعر ایرانی) ، نسرین مقانلو (بازیگر ایرانی) ، سحر ولد بیگی (بازیگر ایرانی) ، هدیه تهرانی (بازیگر ایرانی) ، رضا شفیعی جم (بازیگر ایرانی) ، گلشیفته فراهانی (بازیگر ایرانی) ، وحید هاشمیان (فوتبالیست ایرانی) ، نیوشا ضیغمی (بازیگر ایرانی) ، الناز شاکردوست (بازیگر ایرانی) ، ارنست همینگوی (نویسنده آمریکایی)، آن لیندبرگ (نویسنده آمریکایی)، ژان کوکتو (نویسنده فرانسوی)، هلن کلر (نویسنده آمریکایی)، مارک شاگال (نقاش روس)، رامبراند (نقاش هنلدی)، مارسل پروست (نویسنده فرانسوی)، اینگمار برگمن (نویسنده و کارگردان سوئدی)، لویی آرمسترانگ (نوازنده جاز آمریکایی)، راکفلر (سرمایه دار آمریکایی)، ژولیوس سزار (سردار روم)، جان گلن (فضانورد آمریکایی)، جینالو لوبریجیدا (هنرپیشه ایتالیایی) و هنری هشتم (پادشاه فرانسه).

- افراد مشهور مرداد ماه: محمود دولت‌آبادی (نویسنده ایرانی) ، علی حاتمی (کارگردان ایرانی) ، انوشیروان روحانی (آهنگساز ایرانی) ، عارف عارف‌کیا (خواننده ایرانی) ، امید (خواننده ایرانی) ، شقایق فراهانی (بازیگر ایرانی) ، حسن جوهرچی (بازیگر ایرانی) ، داریوش فرضیایی"عمو پورنگ" (بازیگر ایرانی) ، منیرو روانی‌پور (نویسنده ایرانی) ، امین تارخ (بازیگر ایرانی) ، پوپک گلدره (بازیگر ایرانی) ، رضا صادقی (خواننده ایرانی) ، مهدی مهدوی کیا (فوتبالیست ایرانی) ، محمد خانی (استاد اینترنت)،  داریوش ارجمند (بازیگر ایرانی) ، امین زندگانی (بازیگر ایرانی) ، آلدوس هاکسلی (نویسنده آمریکایی)، جورج والتر اسکات (نویسنده اسکاتلندی)، جان گالز ورثی (نویسنده آمریکایی)، جورج برنارد شاو (نویسنده انگلیسی)، دوروتی پارکر (نویسنده انگلیسی)، کارل گوستاو یونگ (روانشناس سوئیسی)، آلفرد هیچکاک (کارگردان انگلیسی)، موسیلینی (دیکتاتور ایتالیایی)، فیدل کاسترو (رهبر انقلابی کوبا)، ناپلئون بناپارت (پادشاه فرانسه) و لوسیل بال (کمدین آمریکایی).

- افراد مشهور شهریور ماه: روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی (رهبر پیشین ایران) ، اکبر هاشمی رفسنجانی(رییس جمهور پیشین ایران) ، مرتضی آوینی (نویسنده و کارگردان مستند ایرانی) ، دمیتری مدودف (رییس جمهور روسیه) ، احمدشاه مسعود (فرمانده مبارزین افغانستان) ، تهمینه میلانی (کارگردان ایرانی) ، فریدون مشیری (شاعر ایرانی) ، غلامرضا تختی (ورزشکار ایرانی) ، عهدیه (خواننده ایرانی) ، قادر میزبانی (قهرمان دوچرخه سواری ایران) ، علیرضا دبیر (قهرمان کشتی ایران) ، مهدی شجاعی (نویسنده ایرانی) ، هوشنگ مرادی کرمانی (نویسنده ایرانی) ، کیومرث صابری فومنی (طنز نویس ) ، اکبرعبدی (بازیگر ایرانی) ، پارسا پیروز فر (بازیگر ایرانی) ، امین زندگانی (بازیگر ایرانی) ، نیکی کریمی (بازیگر ایرانی) ، حسام نواب صفوی (بازیگر ایرانی) ، مجید صالحی (بازیگر ایرانی) ، امیر تاجیک (بازیگر ایرانی) ، جواد نکونام (فوتبالیست ایرانی) ، حسین پناهی (بازیگر و شاعر ایرانی) ، شهلا ریاحی (بازیگر ایرانی) ، بنیامین بهادری (خواننده ایرانی) ، تئودور رایزر (نویسنده آمریکایی)، گوته (شاعر آلمانی)، دی.اچ لارنس (داستان نویس انگلیسی)، قوام نکرومه (سیاستمدار غنایی)، ملکه الیزابت اول (ملکه انگلستان)، جوزف کندی (سیاستمدار آمریکایی)، لیندون جانسون (رئیس جمهور آمریکا)، ویلیام هوارد تافت (رئیس جمهور آمریکا)، لئونارد برنشتاین (آهنگساز آمریکایی)، اینگرید برگمن (هنرپیشه سوئدی)، سوفیا لورن (هنرپیشه ایتالیایی)، الیاکازان (کارگردان آمریکایی)، هنری فورد (مدیرکارخانه ماشین سازی) و پیتر سلرز (هنرپیشه انگلیسی).

- افراد مشهور مهر ماه: منوچهر آتشی (شاعر ایرانی) ، محمدرضا شَفیعی کَدکَنی (شاعر ایرانی) ، سهراب سپهری (شاعر ایرانی) ، محمد رضا شجریان (خواننده ایرانی) ، فرح دیبا (ملکه سابق ایران) ، محمد خاتمی (رییس جمهور پیشین ایران) ، علی پروین (بازیکن و مربی فوتبال ایرانی) ، فردریش نیچه (فیلسوف و نویسنده آلمانی) ، محمد ظاهرشاه (آخرین پادشاه افغانستان) ، بیل کلینتون (رییس جمهور پیشین آمریکا) ، سامویل خاچیکیان (کارگردان ایرانی) ، فریدون فرخزاد (مجری و خواننده ایرانی) ، ابراهیم گلستان (نویسنده و کارگردان ایرانی) ، علی مصفا (بازیگر ایرانی) ، مهتاب کرامتی (بازیگر ایرانی) ، کریس دیبرگ (خواننده ایرلندی) ، پوری بنایی (بازیگر ایرانی) ، الهام حمیدی (بازیگر ایرانی) ، جیمی کارتر (رییس جمهور پیشین آمریکا) ، باران کوثری (بازیگر ایرانی) ، عادل فردوسی پور ( مجری تلویزیون ایرانی) ، گلی ترقی (نویسنده ایرانی) ، تامس ولف (نویسنده آمریکایی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، فردریش نیچه (فیلسوف آلمانی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده آمریکایی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس آمریکایی)، تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا)، جورج.سی اسکات (هنرپیشه آمریکایی)، بریژیت باردو (هنرپیشه آمریکایی)، سر والتر رالی (شاعر انگلیسی)، جی.بی راین (روانشناس آمریکایی)، مهاتما گاندی (رهبر ملی هند)، لویی فیلیپ (پادشاه فرانسه)، فرانتس لیست (آهنگساز مجار)، مارچلو ماسترویانی (هنرپیشه ایتالیایی) و چارلتون هستون (هنرپیشه آمریکایی).

- افراد مشهور آبان ماه:  محمد حسینی بهشتی (ریاست پیشین دیوانعالی ایران) ، علامه اقبال لاهوری (اندیشمند و شاعر هندی) ، نیما یوشیج (شاعر ایرانی) ، علی تجویدی (موسیقیدان ایرانی) ، آیدین آغداشلو (نقاش ایرانی) ، بانو دلکش (خواننده ایرانی) ، گلبدین حکمتیار (از جنگ سالاران افغانستان) ، فاطمه معتمد آریا (بازیگر ایرانی) ، آتنه فقیه نصیری (بازیگر ایرانی) ، مریم حیدر زاده (شاعر ایرانی) ، ویشکا آسایش (بازیگر ایرانی) ، علی کریمی (فوتبالیست ایرانی) ، شیلا خداداد (بازیگر ایرانی) ، ستار (خواننده ایرانی) ، مهستی (خواننده ایرانی) ، احسان خواجه‌امیری (خواننده ایرانی) ، امید تاجیک (بزرگترن تاجر ایرانی)، فرانسوا میتران (رییس جمهور پیشین فرانسه ) ، ماری کوری (دانشمند فرانسوی) ، سالک (میکروبیولوژیست آمریکایی)، پابلو پیکاسو (نقاش اسپانیایی)، جورج.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، ایندیرا گاندی (رهبرملی هند)، جواهر لعل نهرو (رهبرملی هند)، ماری آنتوانت (ملکه فرانسه)، مارتین لوتر (کشیش آلمانی بنیانگذار مذهب پروتستان)، رابرت کندی (سناتور آمریکایی)، چیانگ کای چک (رهبرچین)، تئودور روزولت (رئیس جمهور آمریکا)، شارل دوگل (ژنرال فرانسوی) و ریچارد برتون (هنرپیشه انگلیسی).

- افراد مشهور آذر ماه: داریوش مهرجویی (کارگردان ایرانی) ، علی شریعتی (اندیشمند و متفکر ایرانی) ، جمشید مشایخی (بازیگر ایرانی) ، مهتاب نصیر پور (بازیگر ایرانی) ، داریوش فرهنگ (کارگردان و بازیگر ایرانی) ، محمدتقی بهار (شاعر و سیاستمدار ایرانی) ، جلال آل‌احمد (نویسنده ایرانی) ، لاله اسکندری (بازیگر ایرانی) ، بهاره رهنما (بازیگر ایرانی) ، امید زندگانی (بازیگر ایرانی) ، ویگن (خواننده ایرانی) ، ناصر حِجازی ( بازیکن و مربی فوتبال) ، بهاره رهنما (بازیگر ایرانی) ، علی صادقی (بازیگر ایرانی) ، کامران و هومن (خوانندگان ایرانی) ، مارک تواین (نویسنده آمریکایی)، بتهوون (آهنگساز آلمانی)، جان آزبرن (نویسنده انگلیسی)، وینستون چرچیل (نخست وزیر انگلیس)، والت دیسنی (تهیه کننده فیلم های کارتون آمریکایی)، فرانک سیناترا (هنرپیشه آمریکایی)، پاپ ژان پل سیزدهم (رهبر کاتولیک های جهان) و جان میلتون (شاعر انگلیسی).

- افراد مشهور دی ماه: فردوسی (بزرگترین حماسه سرایی تاریخ) ، ارد بزرگ (اندیشمند و متفکر ایرانی) ، ایرج جنتی عطایی (شاعر ایرانی) ، جبران خلیل جبران (اندیشمند و شاعر لبنانی) ، فروغ فرخزاد (شاعر ایرانی) ، حامد کَرزی (رییس جمهور افغانستان) ، حسین الهی قمشه‌ای (سخنور و نویسنده ایرانی) ، احمد محمود (نویسنده ایرانی) ، معین (خواننده ایرانی) ، کتایون ریاحی (بازیگر ایرانی) ، کریستین امانپور (گزارشگر تلویزیونی در آمریکا از تبار ایرانی) ، ترانه علیدوستی (بازیگر ایرانی) ، فریبا کوثری (بازیگر ایرانی) ، ناصر عبداللهی (خواننده ایرانی) ، ماهایا پطروسیان (بازیگر ایرانی) ، حدیث فولادوند (بازیگر ایرانی) ، افسانه بایگان (بازیگر ایرانی) ، مریم زندی (عکاس ایرانی) ، رامبد جوان (بازیگر ایرانی) ، محمد رضا فروتن (بازیگر ایرانی) ، فرهاد مهراد (خواننده ایرانی) ، شهره صولتی (خواننده ایرانی) ، رضا رویگری (خواننده ایرانی) ، بهرام بیضایی (کارگردان ایرانی) ، رزیتا غفاری (بازیگر ایرانی) ، ژاندارک (زن انقلابی فرانسوی)، رودیارد کیپلینگ (نویسنده انگلیسی)، لویی پاستور (شیمیدان فرانسوی)، ادگار آلن پور (نویسنده آمریکایی)، کارل سند برگ (شاعر آمریکایی)، آلبرت شوایتزر (پزشک و فیلسوف فرانسوی)، یوهان کپلر (ستاره شناس آلمانی)، بنجامین فرانکلین (نویسنده و سیاستمدار آمریکایی)، مائوتسه تونگ (رهبر انقلابی چین)، هنری ظمیلر (نویسنده آمریکایی)، ایزاک نیوتن (دانشمند انگلیسی)، ریچارد نیکسون (رئیس جمهور سابق آمریکا)،مارتین لوترکینگ (رهبرسیاهان آمریکا)، اواگاردنر (هنرپیشه آمریکایی) و همفری بوگارت (هنرپیشه آمریکایی).

- افراد مشهور بهمن ماه: خسرو گلسرخی ( شاعر و مبارز ایرانی) ، داریوش اقبالی (خواننده ایرانی) ، صادق هدایت (نویسنده ایرانی) ، سیروس قایقران (فوتبالیست ایرانی) ، محمود فرشچیان (مینیاتوریست ایرانی) ، علی نصیریان (بازیگر ایرانی) ، علیرضا خمسه (بازیگر ایرانی) ، علیرضا عصار (خواننده ایرانی) ، شادمهر عقیلی (خواننده ایرانی) ، تورج نگهبان (ترانه سرای ایرانی) ، علیرضا عصار (خواننده ایرانی) ، افشین قطبی (مربی فوتبال ایرانی) ، احسان حدادی (پرتاب‌گر دیسک ایرانی)، شهاب حسینی (بازیگر ایرانی) ، سمیرا مخملباف (کارگردان ایرانی) ، رویا نونهالی (بازیگر ایرانی) ، دمیتری مندلیف (شیمیدان روس) ، شَهرنوش پارسی‌پور (نویسنده ایرانی) ، بزرگ علوی ( نویسنده ایرانی) ، ادیسون (مخترع آمریکایی)، گالیله (دانشمند ایتالیایی)، حسن اعرابی (پویا)، فرانسیس بیکن (فیلسوف انگلیسی)، چارلز داروین (طبیعیدان انگلیسی)، لنگستن هیوز (نویسنده آمریکایی)، سامرست موآم (نویسنده انگلیسی)، چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)، پرلمان (نویسنده آمریکایی)، پل نیومن (هنرپیشه آمریکایی)، کیم نواک (هنرپیشه آمریکایی)، کلارک گیبل (هنرپیشه آمریکایی)، جیمز دین (هنرپیشه آمریکایی)، فرانکلین روزولت (رئیس جمهور سابق آمریکا)، آبراهام لینکلن و رونالد ریگان(روسای جمهور سابق آمریکا) ، ملک عبدالله دوم (پادشاه اردن) .

- افراد مشهور اسفند ماه: رضا شاه (بنیانگذار دودمان پهلوی ایران) ، آیت‌الله محمود طالقانی (فعال سیاسی ایرانی) ، حمیرا (خواننده ایرانی) ، احمد خمینی (فرزند رهبر پیشین ایران) ، میخائیل گورباچف (آخرین رییس جمهور شوروی) ، پروین اعتصامی (شاعر ایرانی) ، پریسا (خواننده ایرانی) ، بیژن ترقی (ترانه سرای ایرانی) ، هوشنگ ابتهاج (شاعر ایرانی) ، مرجانه گلچین (بازیگر ایرانی) ، لیلا فروهر (خواننده ایرانی) ، عمران صلاحی (نویسنده ایرانی) ، میکل آنژ (نقاش ایتالیایی)، ریمسکی کرساکف (آهنگساز روسی)، فردریک شوپن (آهنگساز فرانسوی)، اوگوست رنوار (نقاش فرانسوی)، جان اشتاین بک (نویسنده آمریکایی)، ادوارد آلبی (نمایشنامه نویس آمریکایی)، الیزابت تیلور (هنرپیشه آمریکایی)، جورج واشنگتن (رئیس جمهور سابق آمریکا) ، ویکتور هوگو (نویسنده فرانسوی) ، ایرج نوذری (بازیگر ایرانی) ،آندرانیک تیموریان

 

   
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 7:9 | لینک ثابت |

سلام
 
چند روز دیگه تولدمه  15/ مهرماه /  ولی فکر می کردم که کسی نیست که بهم تبریک بگه ولی بازم مرام بعضی دوستان نمونه این تبریکها رو شما هم بخونید :

ای اشناترین زیبای من، ای فراگیر ترین صدای زندگی من، ای باغ در باغ شکوفه زار، ای همرنگ و همراه وهمسایه بهار، در تو چشمه های مهربانی می جوشد. ابرهای عطوفت به شوق باریدن گستره قلب ترا می پوشاند. طراوت و لطافت وشکنندگی درونمایه توست قلبت آشیان عشق های بزرگ و اهورائی است. با تن پوشی از گل چشمانی بارانی لبانی متبسم در میان ازدحام شادمانی ودست افشانی از راه می رسی. ای رنگین کمان شادکامی با گلبوسه های محبت سیال روح بهاریت عطش ما را فرو می نشانی افسردگی ها را دور می سازی وچشمهای مشتاق را به نوازش و تحسین زیبایی می خوانی با کلامی صمیمی روی قلب ها طرح عشق ترسیم می کنی با خوش اهنگ ترین الحان عطر خوشبوترین گلها را می پراکنی چون باران وشبنم و نسیم گستره دلها را به طراوت وتازگی و نشاط دعوت می کنی ای لطافت سبزه زاران حشمت وشکوه وغرور استوار تمامی کوهساران عصمت مهتاب و شفافیت چشمه ساران همواره با تو باد.
تولدت مبارک 



نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 2:10 | لینک ثابت |

به زیبایی اشک .به بیقراری لحظه جدایی .به روشنایی هنگام وصال .بانگاه خسته ام سلامت می کنم .

بالبان خاموشم بوسه به لبانت می زنم .

 

             عشق

          صدایی آشنا اما غریبه

         عشق آوایی که دوباره کوبید بر دریچه قلبم

              عشق آیینه هستی وزندگی

           عشق همان دیباچه زیبای هستی

            عشق نوای ساختن وسوختن

            عشق شاپرک زیبایی برروی شانه هایم

                          شاپرکی که پرکشیدامادوباره نشست

             عشق بودن است برای عاشق ماندن

                                                 و عاشق شدن 

             دوستت دارم ای بهترین

نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 16:17 | لینک ثابت |

سلام به دوستای گلم اونایی که هنوز فراموش نکردند که دل سوخته ای هم هست٬

و سلام به اونایی که فراموش کردند دل سوخته ای هم هست یا دل سوخته ای هم بود.

بی خیال این بی کسی ها و تنهایی ها شاید این سرنوست منه که باید تنها و دل سوخته باشم و بمانم البته که شاید نه باید اینگونه بمانم وگرنه بی خود مرا دل سوخته نامیدند.

به هر دری می زنم که بفهمه چقدر دلتنگش هستم٬ با اینکه هر روز می بینمش٬ با اینکه هر روز رو با خیالش سر می کنم ولی نمی دونم کی می خواد بفهمه منم آره ...

خوب دیگه دل سوخته هم یه آدمه٬ آدمی که دل داره٬ آدمی که دلش رو سوزوندن و دلش رو شکوندن حالا دل سوخته می خواد از نو شروع کنه ...

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق        ثبت است بر جریده عالم دوام ما

نمی دونم چی براش بنویسم که احساسات قلبی من رو بفهمه٬ اصلاْ می دونه که من وبلاگم رو برا چی نگه داشتم٬ منی که به اون ضربه روزگارم در معرض نابودی بود ولی محبت های ناخواسته ی اون دلگرمم کرد اون بود تا باعث بشه جرقه زندگی و نور امید باز هم در دل دل سوخته روشن بشه

ببخشید دوستان گلم با حرف هام ناراحتتون کردم

بیایید برای دل سوخته دعا کنید که دیگر دلش نسوزد ...

دل سوخته

نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 17:0 | لینک ثابت |

این رو از امروز رسماً اعلام می کنم:

نمی دونم چرا این جورشد، اوضاع بد ریخته شد به هم، یهو همه چیز رو باخودش برد اصلاً نمی دونم خودش هم حالیش هست یا نه، اما خدا کنه این حس نسبت به اون یعنی ... عزیزم یک طرف نباشه
فقط این رو می تونم بهش تقدیم کنم:

اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
******
منو ببخش اگه شبا ستارهارو میشمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب میبینم
******
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
******
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو فرشتهای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات می میرمو زنده میشم
اگه با دیونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش می سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم ..... شما
م م م منو منو منو منو منو منو منو منو منو منو
منو ببخش من نمی خوام تورو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شبو نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
******
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

خدا کنه یکی بیاد و بهش بفهمونه که این دل سوخته بدجور هواش رو کرده
نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 19:18 | لینک ثابت |

سلام

پیشاپیش سال نو رو تبریک می گم.

نوروز مبارک

امیدوارم مه این نوروز باستانی بر همه شما با شادمان همراه باشد.

نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 7:46 | لینک ثابت |

سلام

باز هم نوبت من شد که در به روز کردن وبلاگ جوانان امروز شریک باشم دوستان امر کردن منهم به دیده منت می گویم چشم. مونده بودم که این بار چی بنویسم آخه هر مطالب به ذهنم می رسید به نظرم تکرارای بود. تا اینکه سری به دفتر خاطراتم زدم دفتری کهنه البته از لحاظ عمر ولی بسیاری از خاطرات نوجوانی و اوایل جوانی من مطعلق به این دفتر هست و ارزش معنوی بالایی داره بگذریم داشتم راجب به موضوع می گفتم به نظرم تمامی موضوع هایی رو که مرور کردم بیشتر کلیشه ای بود تا اینکه این نوشته رو تو دفترم پیدا کردم:

تو آمیزه ای از باران بهارین و یاسهایی،

نه ...

تو یک دنیا عشق به اضافه صد دریا مهربانی،

نه، چه می گویم ؟

تو در ظرف این کلملت نمی گنجی،

حرفهایم در برابر عظمت تو به خوابی آشفته می ماند!

                                                         « مادر »

چقدر این کلمه را دوست دارم

کلمه ای که فرشتگان بر زبان گذاشته اند

چقدر تورا دوست دارم!

اولین لبخند را بر لبان تو دیدم

و اولین نور را در چشمان تو

و اولین گل را در دستان تو!

                                                         « مادر »

اگر تو نبودی آسمان یک بیشه ی سوخته وتاریک نبود

و زمین یک جهنم طولانی

خلاصه

اگر تو نبودی خدا بهشت را نمی آفرید.

                                                         « مادر »

 

 

لینک عکس متن       

برگ سبزی بود تحفه دل سوخته امیدوارم پذیرا باشید.

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 11:10 | لینک ثابت |

سپندار مذگان نماد عشق ایرانی

 

می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...! می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!
یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟
بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟
آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟
آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
آیا بهتر نیست به جای
ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمذگان) را جایگزین کنیم؟
نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید
در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بجنبیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...
آنقدر حجم تبلیغاتی شرق و غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم
تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.
می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده،
جشن اسفندگان (سپندارمذگان)
را جایگزینش کنیم.
کمی فکر کنید :
آیا
جشن یلدا
بد است ؟
نوروزو چهارشنبه سوری
بد است ؟
پس چرا اسفندگان
(سپندارمذگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟

می‌دانم دیر است، می‌دانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم...
تنها چند روز مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین سپاسگزارم

ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود."


ایرانی باشید و پاسدار فرهنگ
پاینده ایران

نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 23:1 | لینک ثابت |

سلام دوستای خوبم؛

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

 

نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 1:1 | لینک ثابت |

این روزا تاریخ اون روزی هست که تا دم مرگ پیش رفتم و خداوند من رو دوباره به اون بخشید به کسي که خيلي مديونش هستم اميدوارم اين هديه ناقابلو که ازیه جا دیدم  رو بپسنده و  بدونه که هميشه به يادش هستم .

تقدیم به تنها شاپرک زندگانیم که شاه بیت غزل زندگانیم هست

ای دور نزدیک

 ای همزاد
 ای همرنگ
ای بی من و همیشه با من
یاد تو چون پرستوها
یا چون لک لک های مهاجر
 لحظه لحظه به باغ خیالم سفر میکند
گفتی که هر شب واژه های شعرم را
با اشک میشویی
من هم هر لحظه یاد تو را در پریشانی خیال می پیچم
ای عطر عاطفه
گفتی که با شعر من همسفر بادی
پروازت مبارک باد
من هم هنگامی که مرغان دریایی
پرواز شوخ و شنگ خود را می آغازند
و گه گاه بر موج تن میسایند
سفررا در ذهنم تداعی می کنند
سفری که آرزویش آسان است
و پرواز مشکل
ای نزدیک دور
و ای دور نزدیک

یکی در سینه ام فریاد می زند پرواز کن
بر تارک دیوار خواهی رسید
و از آن سو همزادت را و عشقت را خواهی نگریست
پر می زنم
شوق پرواز هست
خورشید من
غروب شفق را به تماشا می نشینم
سفر خورشید را می گویم
چه زیبا سفر میکند
اما چه غریب
چه تنها
چه بی کس
چه بی مشایعت
چون عروسی با ابر
همانند عروس بی مادر
 نخست می خندد و سپس می گرید
و آرام آرام  من غروبش را مینگرم و طلوعش را
من وداعش را می شنوم و سلامش را
من بدرودش را و درودش را
از من قهر می کند و با تو آشتی
می خواهم به او پیغام بدهم
تا از سوی من ببوسدت
اما صدایم را نمی شنود و در هاله ی ابر پنهان می شود
گاه به قول بچه ها دالی میکند و گاه می گریزد
او می رود ومن میگریم
 او بدرود می گوید و من در دل به تو درود میفرستم
در این هنگام است که لبخند تو را
در برکه ی اشک خویش تماشا می کنم
و چه تماشای دلپذیری
و اگر پیام آور من نیست
لاجرم نگاه مرا با تو هماهنگ و متصل می کند
اگر هیچ نیست
اگر بی پیام من به سوی تو می اید
دست کم یک نقطه ی نگاه مشترک که هست
یک نقطه ی اتصال یک بهانه ی دیدار

ببین به چه چیزها دلخوشم
آری من با غروب خورشید می گریم
و تو با طلوع او می خندی
اما نمی دانم چرا در همان لحظه
ناگهان چشمان فریبنده ات را در هاله یی از ابر می نگرم
که کریم تر از ابر می گرید
و بلور اشک های کریمانه ات
از میان مژگان سیاهت از میان یک جفت چشم نگران
و غمگین
از میان ابر از میان افق جوانه می زند و می شکفد
و در اقیانوسی دور می چکد
سقوط اشکها تو در آب ها
موج بر نمی انگیزد و طوفان را به آشوب دعوت میکند
ای غمگین
ای زاده ی غم
ای نشاط و ای فرزند نشاط
 ای واژه ی صفا و صمیمیت
ای معنی کرامت
 ای همه ایثار
ای عشق و ای تجسم محبت
ای همه پرواز
هر شب که با یاد تو به خلوت می روم
در این آهنگم که سازهای شعر را کوک کنم
و نوت های واژه ها را بنویسم
و هماهنگی کلمات را به انتظار بنشینم
تا در تالار سکوت احساس خود را روی چنگی
افسونگر یپاشم
واژه های رقصنده
چون رنگین حباب هایی
در رویا و در بلندای خیالم در هم میلولند
 و چون قطرات اشک رنگین در هم می لرزند
 و رنگین کمان شعر
در شرق اندیشه ام و بر دیواره ی افق خیالم تقش می بندد
سپس همه آهنگ می شوند
هماهنگ می شوند
وزن می شوند
شور و حال می شوند
و شعر می شوند
شعری که تو می پسندی
ای من
ای همزاد
ای همسفر سالهای زندگی ام
 سالهاست و شاید قرنهاست که من و تو
یک روح در دو پیکریم
یک معنی در دو واژه ایم
 یک خورشید در دو آسمانیم
یک عشق در دو سینه ایم
و یک هستی در دو نیم ایم
شاید هم از یک روح
دو پیکر ساخته باشند

نازنینم
خیلی حرف دارم
اشکم اجازه می دهد که بنویسم و بنویسم
اما یکی در سینه ام می گوید نه
ننویس
شاید او نخواند
شاید دوست نداشته باشد
ایا راست می گوید ؟

 

نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 0:36 | لینک ثابت |

سلام دوستان

چند مدت پیش یه ایمیل جالب به دستم رسید بد ندیدم شما هم این رو مطالعه بفرمایید <

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده

هر چي هم براش اس ام اس ميزنم باز جواب نميده

چند روزه آنلاين هم نشده نگرانشم چند تا يتزا بخر با يه اكانت ماهانه براش ببر ببين حالش چطوره

شنل قرمزي گفت مامي امروز نميتونم

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي

مادرش گفت يا با زبون خوش ميري يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه

شنل قرمزي گفت باشه ميرم حيف که بهشت زير پاتونه فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين

مادرش گفت زود برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بيان مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون

يا رابين هود يا هيچ کس . شنل قرمزي گفت من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد

شنل قرمزي با پژوي ۲۰۶ آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه

بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه حنا کجا ميري ؟؟؟

وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن

اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه

تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي

بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکرد

حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست

آره با لوک خوشانس ميان

شنل قرمزي يه تيک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده

پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره

ميره جلو سوارش ميکنه تو که دختر خوبي بودي نل

اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتيکه راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون

اون که هاج زنبور عسل بود

حالا گير نده وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش

اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون

زندگي هم که خرج داره نميشه گشنه موند

نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد

آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي

جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن

عجب

 اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن

دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه

چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد

بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن

بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه

شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون هاو چراو عمو پورنگ ديگه با حنا و نل و يوگي و

خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن .

ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيیکی

 

 

 امید وارم خوشتون امده باشه

نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 0:21 | لینک ثابت |

بی پاسخ
 
 درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسانداشت
 و من انعکاسی بودم
 که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
 و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
 همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
 گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
 در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
 در ته خوابم خودم را پیدا کردم
 و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
 فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
 حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
 ایامن سایه گمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
 انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
 درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
                                        سهراب سپهری
 
نوشته شده توسط دل سوخته در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 12:59 | لینک ثابت |

قوانین جهانی موفقیت
 
 
  • قانون انگیزه: هرچه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرید. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد  تا  با  یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.
 
  • قانون انتظار: با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقع می پیوندد، شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیان تاثیر می گذارد.
 
  • قانون تمرکز: هر چیزی که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را روی چیزهایی متمرکز کنید که واقعا طالب آن هستید.
 
  • قانون انتخاب: زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خویش آزاد هستیم. کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.
 
  • قانون مسئولیت: هر چه و هر کجا هستید به خاطر اینکه خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت آن چه هستید، آن چه به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.
 
  • قانون باور: هر چیز را عمیقا باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.
 
  • قانون تاثیر تلاش: همه امیدها، رویاها، آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هرچه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب می کنیم.
 
  • قانون تصمیم: مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در مورد آن تصمیم روشنی گرفته باشیم.
 
  • قانون استقامت: معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختیها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساس موفقیت است. اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتا سرانجام موفق خواهیم شد.
 
  • قانون صداقت: خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون وجودمان وجود دارد صادق باشیم.
نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 0:20 | لینک ثابت |

همه چيز درباره ی عشق بزبان علمی

از ديرباز بشر به پديده ی عشق علاقمند بوده
اما تـا مدتها تعريف دقيق و
فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع کند
ارايه نشده بود ولی
درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات
گـسترده اي درباره عشق صورت
داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست
يافتـه انـد.

از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق"
اشاره كـرد. اين فرضيه عشق
را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت،
شهوت (هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بر اساس آزمـايشهای گـونـاگون
تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس
مرد و زن مشخص شده اند. براي نمونه مشـخص شده
كـه زنـان در عـشـق بـه
دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي
دهند و بـيـشتر از مـردها از
حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد
مقابل خود پيدا مي كنند. در
زيـر به سبـك هاي گوناگون عشـق اشاره ميشود:

۱- اروس (EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي -
فاقد منطق - عشق فيزيكي
كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز
آن بطور فيزيكي نمايان
ميگردد - همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز
شده و بسرعت فروكش ميكند.

۲- لودوس (LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق
بـيـشتـر مـتعلق به دوران
نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر -
لودوس ابراز ظاهري عشق است-
كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد
را تا لب چشمه برده و تشنه
بازمي گرداند - رابطه ی دراز مدت بعيد بنظر
ميرسد.

۳- فيلو (PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه
مبتني بر پيوند مشترك مي
باشد - عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري
بـوده و هـدف آن
دسـتـيـابي بـه منافع مشترك است.

۴- استورگ (STORGE): عشق دوستانه - وابسته به
احترام و نگراني نسبت به
منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي
بيشتر نمايان مي باشـد -
صـمـيـمـانـه و متعهد - رابطه دراز مدت است -
پايدار و بادوام - بدون
شهوت.

۵- پراگما (PRAGMA): عشق منطقي - اين ويژه ی کسانی
است كه نگران اين
موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده
پدر يا مادر خوبي براي
فرزندانشان خواهد شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع
و دورنماي مشترك مي باشـد -
پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرايی
همبستگي براي اهداف و منافع
مشترك.

۶- مانيا (MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته
و حسادت برانگيز -
شيفتگي شديد به معشوق - معمولا فاقد عزت نفس -
عدم رضايت از رابطه -
مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات
مبالغه آميز و افراطي منجر
گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

۷- اگيپ (AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از
خودگذشته - عشق نوع
دوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران
بدون چشمداشت) - عشق
گرانقدر.

پژوهشها نشان ميدهند كه زنان بيشتر به عشق از
نوع پراگما، استورگ و مانيا
و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق:
به عقيده ی دانشمندان تجربه ی عشق شامل عملكرد
اجزاء صميميت، هوس (شهوت)
و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك
رابـطه ی سـالم و پـايدار
مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار
سازيد. اكنون به تعريف
آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما از خودتان مايه
ميگزاريد تا رابطه يتان را شاداب
و با تازه نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با
يارتان درستکار هستيد؟ شـامل
مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي هستيد؟
تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه بيشتر موانع
و مشكلات را مي توان با
كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت
ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و
يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد
اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد -
رازها و تجربـيات فردي و مشترك
- صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي
مي باشد.
تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس
راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر
به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد؟
بـدون آنـكه از مـورد انتقاد
قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟
آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد
واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد.
تمايل بـه بازگشت به منزل،
تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت، شهوت و
تمايلات جنسي، رمانتيك
بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع
سريع موانع براي وصال ميباشد
- احساسات شديد - جاذبه جسماني.


اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و
يا نبود سه خصيصه فوق در يك
رابطه توجه كنيد:
تعهد+صميميت و نبود هوس: ايـن رابـطـه در
خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما
نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن
مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و نبود صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب
آور است - گـاهـي اوقـات
انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند
اما سرانجام به ياس و ناكامي
منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه
رابطه يشان را عميق تر سازند.
يا آنكه افكار، علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر
را بشناسند.

صميميت+هوس و نبود تعهد: اين رابطه يك شبه است -
كشش و اشتياق شديدي
حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه
تـا چـه مـدت دوام خـواهـد
آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و نبود هوس و تعهد: علاقه (اين عشق نيست)

هـوس و نبود صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و نبود صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد: عشق كامل و ناب و بی عيب و
نقص.

 

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 0:19 | لینک ثابت |

بيا با هم بسازيم آيينه از دلامون
تا آسمون بمونه دعا کنند برامون
همسايه با شقايق هم خونه بهاريم
کنار هم بمونيم يه شاخه گل بکاريم
پنجره ها را بستن ديگه فايده نداره
کنج خونه نشستن فقط غصه مياره
بيا اين در اميد و به روي هم نبنديم
تو آسمون بودن به سختيها بخنديم
به انتظار روز تبسم سعادت
تو دست هم بذاريم سبد سبد سخاوت
تو هم صداي من باش ، بخون تو اين ميونه
هر چي بديست مي ميره، فقط خوبي مي مونه
گم نکنيم خورشيدو،سياهي تو کمينه
هم نفس هم باشيم ،خوشبختيمون
همينه
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 9:8 | لینک ثابت |

هر چه تردید شد عشق به پایان نرسید
ماه در مهر تو محصور شد آبان نرسید
می شکستند دلم را که مرا ابری تر ...
ابرها هم متراکم شد و طوفان نرسید
باد هی بال کبوتر به حیاتم آورد
نامه های تو ولی از تو چه پنهان نرسید
مشهد عشق تو را صحن دلم می طلبد
چشم من اما به خراسان نرسید
چمدان سفر از حسرت دیدار تو پر
مثل هر روز قطار آمد و مهمان نرسید
همسفر ٬ باز بگو راه کمی طولانیست
عاقبت مرد تو در نم نم باران نرسید
 
 

این شعر برای من بسیار پر معنی است
تقدیمش میکنم به همه عاشقان منتظر
 ...

نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 8:14 | لینک ثابت |

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست
     *****
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده میکنن ولی اصلا نگات نمیکنن, سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن...
 
                  *****
 
ای كاش جمله زيبای دوستت دارم
بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!
 
ای كاش از گفتن دوستت دارم
از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،
 
ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی
حتی چشم داشت محبت،
به او كه دوستش داريم هديه ميداديم
 
ای كاش،
ای كاش...
نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 23:1 | لینک ثابت |

من؟
من همانم ....
همان که سالهاست لحظه هاي سبز کودکي را تجربه مي کند .
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست از لحظه هاي خالي از حضور روشن تو مي گويد ، مي خواند ، مي نويسد ... و مي گريد.
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست ديگر به کوچه هميشگي ميعادگاه اقاقي و نسترن ، کوچه هميشگي چادر سفيد و اسباب بازي ، کوچه هميشگي عروسک و آيينه و کوچه هميشگي خيس از ترنم باران پا نگذاشته است .
من ؟
من همانم ....
همان که هر گاه باران مي آيد چترش را مي بندد و به سادگي يک پرنده خيس از ترنم غزل وار باران به کوچه پيچک پوش دلش سر مي زند .
تو ...
راستي من براي که دارم از کوچه پيچک پوش دلم مي گويم ؟
تو کيستي ؟
همجنسي از تبار باران ؟ يا همنفسي از همين آواره هاي اين شهر بزرگ دود و نان حلال ؟
تو را مي شناسم .
آري تو را مي شناسم . شبي خسته ، از همين کوچه مي گذشتي ...
يادم هست : باران مي آمد و من که مثل هر شب رؤياها ، تنها به ديدار کوچهء بن بست دلم آمده بودم تو را ديدم .
خسته مي رفتي و من ...
من نگاهت مي کردم .
باور کن به سادگي نگاه يک پرنده که از بالاي آسمان به اين زمين و انسانهايش نگريسته باشد... فقط نگاهت مي کردم .
من مثل هميشه بي چتر ....
بي سرپناه ....
مثل تمام پرنده هاي اين شهر بي پرنده ، آواره .....
تنها مي رفتم . مي رفتم تا به دنبال دفتر گمشده در خاطرات کودکي و تصميم کبري که زير همان درخت اقاقي همسايه جا مانده بود ، بگردم .
مي رفتم تا آنسوي ديوار ، آنسوي همين کوچه پيچک پوش ، آنسوي خاطرات کودکي ، مي رفتم تا آنسوي حضور تو ....
مي رفتم تا سراغ از نشاني تازه تو بگيرم ....
نه ! مي رفتم تا خودم را دوباره بيابم ... .
آخر نمي داني .
نه ! تو نمي داني که من سالهاست خودم را گم کرده ام .
تو نمي داني که از آن روزي که بار از اين کوچه خالي از فرياد هاي کودکانه بستي و رفتي من خودم را گم کردم .
تو نمي داني که ديگر سالهاست فقط به خاطر اين به اين کوچه خالي نمي آيم که مي ترسم خودم را پيدا کنم !
بگذار از اول دوره کنيم !
تو از کوچه خالي از اقاقي و پرنده رفتي ....
و من ديگر هيچ نمي دانم . همين !
مي ترسم ...
ميترسم خودم را در گوشه اي از همين کوچه " تنها " پيدا کنم .
ميترسم خودم را در حال سنگ زدن به تمام پرنده هايي که نيستند ، در حال سنگ زدن به اين زندگي مرداب وار ، در حال سنگ زدن به شاعراني از تبار ديوانه ها پيدا کنم . بگذار راستش را بگويم ...
مي ترسم خودم را " بدون تو" پيدا کنم .
حالا دوباره آمده اي که چه ؟
نگو مرا نشناختي که تو را بهتر از خود مي شناسم .
دوباره آمده اي که تنها ماندنم را به يادم بياوري ؟
مي دانم که رفته اي و حالا پس از سالها خسته از تلاطم نگاههاي غريب برگشتي .
مي دانم که تو هم مثل من طاقت نگاههاي نا آشناترينان با تبار شاعران ديوانه را نداري .
مي دانم که در تمام اين مدت با تمام رؤياهايم همراه بوده اي اما ....
اما حالا ديگر دير است .
دير آمدي اي زود از دست رفته !
حالا ديگر سالهاست که هر قدر تلاش مي کنم ديگر نمي توانم ديوار پيچک پوش را که با رفتنت ريخت دوباره از نو بسازم .
خودت ببين !
حالا ديگر سالهاست که شعرهايم بي قافيه و رديف شده اند .
حالا تو از من بي قافيه چه مي خواهي ؟!
دير آمدي اي زود از دست رفته .... دير آمدي .
حالا ديگر من ....
من همانم ....
همان که سالهاي بي تو را تحمل کرد و سالهاي با تو را توان تحمل ندارد!
نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 23:38 | لینک ثابت |

 
دردهاي من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
‹‹چامه وچكامه››نيستند
تا به ‹‹رشته سخن››درآورم
نعره نيستند
تا ز‹‹ناي جان››برآورم
دردهاي من نهفتني
دردهاي من نگفتني
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
مردمي كه رنگ روي آستينشان
مردمي كه نام هايشان
جلد كهنه شناسنامه هايشان
درد مي كند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده سرودنم
درد مي كند
انحناي روح من
شانه هاي خسته غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي كهنه لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گِلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد
رنگ وبوي غنچهً دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را زبرگ هاي تو به وتوي آن جدا كنم؟
دفتر مرا
دست درد ميزند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟
درد،حرف نيست
درد،نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟...
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 12:33 | لینک ثابت |

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو،اما خاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

                                                                                   " قيصر امين پور"
نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 0:10 | لینک ثابت |

اين ترانه بوي نان نمي‌دهد …

اين ترانه بوي نان نمي‌دهد
بوي حرف ديگران نمي‌دهد
سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره‌اي كه بوي نان نمي‌دهد
نامه‌اي كه ساده و صميمي است
بوي شعر و داستان نمي‌دهد:
…با سلام و آرزوي طول عمر
كه زمانه اين زمان نمي‌دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روي خوش به ما نشان نمي‌دهد
يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه، آسمان نمي‌دهد
وسعتي به قدر جاي ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمي‌دهد!
فرصتي براي دوست داشتن
نوبتي به عاشقان نمي‌دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستي تكان نمي‌دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه‌اي به رايگان نمي‌دهد
كس ز فرط هاي‌و‌هوي گرگ و ميش
دل به هي‌هي شبان نمي‌دهد
جز دلت كه قطره‌اي است بيكران
كس نشان ز بيكران نمي‌دهد
عشق نام بي‌نشانه است و كس
نام ديگري بدان نمي‌دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمي‌دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخم نه اين ، نه آن…نمي‌دهد
پاره‌هاي اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمي‌دهد
خواستم كه با تو درد دل كنم
گريه‌ام ولي امان نمي‌دهد…
"زنده یاد قيصر امين پور"
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 8:3 | لینک ثابت |

 
 

فرازی از وصیت نامه دکتر علی شریعتی

 

فرزندم! تو می‌توانی هر گونه «بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.

 اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.

با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد

و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است،

که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز.

انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد

و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.

رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیز‌های دیگر به آن صدمه می‌زند.

 

تو هر چه می‌خواهی باشی باش اما ... آدم باش.

 

اگر پیاده هم شده‌است سفر کن. در ماندن، می‌پوسی.

 هجرت کلمه بزرگی در تاریخ «شدن» انسان‌ها و تمدن‌ها است.

اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفته‌ای، کر باز گشته‌ای.

 افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است.

در اروپا مثل غالب شرقی‌ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان.

این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته‌های ماست.

از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه‌ای به بیرون می‌گشایند و پا به درون اروپا می‌گذارند،

سر از فاضلاب شهر بیرون می‌آورند حرفی نمی‌زنم که حیف از حرف زدن است.

 این‌ها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را

با متن راستین اروپا عوضی گرفته‌اند.

چقدر آدم‌هایی را دیده‌ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده‌اند و با یک فرانسوی آشنا نشده‌اند.

 فلان آمریکایی که به تهران می‌آید و از طرف مموش‌های شمال شهر و خانواده‌های قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه می‌شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده‌است؟

اگر به اروپا رفتی

 اولین کارت این باشد که در خانواده‌ای اتاق بگیری که به خارجی‌ها اتاق اجاره نمی‌دهند.

در محله‌ای که خارجی‌ها سکونت ندارند.

از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش.

 

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

« کن مع الناس و لا تکن مع الناس» واقعا سخن پیغمبرانه‌است.

 

واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی‌ارزد.

 نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق.

(عشق) می‌تواند تو را از این هر سه محروم کند.

به این هر سه، دنیای بزرگ پنجره‌ای بگشاید و شاید هم دری ...

و من نخستینش را تجربه کرده‌ام و این است که آن را"دوست داشتن" نام کرده‌ام.

که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می‌بخشد

و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می‌کشاند و خوب شدن.

 و هم زیبایی و زیبایی‌ها (که کشف می‌کند،که می‌آفریند)

 چقدر در این دنیا بهشت‌ها و بهشتی‌ها نهفته‌است. اما نگاه‌ها و دل‌ها همه دوزخی است.

 همه برزخی است که نمی‌بیند و نمی‌شناسد. کورند و کرند.

چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی‌شنوند.

 همه جیغ و داد و غرغر و نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره.

وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است!

 چقدر مایه‌های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته‌است!

زندگی کردن وقتی معنی می‌یابد که فن استخراج این معادن ناپیدا را بیاموزی ...

تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می‌کنم،

 تصادف با یکی دو روح فوق‌العاده‌است،

با یکی دو دل بزرگ،

 با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.

 چرا نمی‌گویم بیشتر؟

 بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.

در پایان این حرف‌ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می‌کنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم

و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.

 

 ... و عزیزترین و گران‌ترین ثروتی که می‌توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان،

 و من تنها اندوخته‌ام این و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم.

... و حماسه‌ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم.

 یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود

و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی‌شناخت

و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین.

و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده‌است که

« شرافت مرد همچون بکارت یک زن است.» اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی‌تواند.

 

و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ‌ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم

 و آن «متن مردم» است

و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم.

ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده‌ایم

و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش‌های ماست.

و آخرین سخنم به آن‌ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی

مرا ناشناخته و قالبی می‌کوبیدند، این که:

دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود /

 در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 

 
عکس
 
 
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 8:1 | لینک ثابت |

سلام دوستان

لطفا روی این شعر زنده یاد قیصر امین پور فکر کنید و جوابش رو بگید

غنچه با دل گرفته گفت:
 زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
        (  قیصر امین پور )
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 10:36 | لینک ثابت |

روزي كه دانش لب آب زندگي مي كرد
انسان در تنبلي لطيف يك مرتع
با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود
در سمت پرنده فكر مي كرد
با نبض درخت او مي زد
مغلوب شرايط شقايق بود
مفهوم درشت شط در قعر كلام او تلاطم داشت
انسان در متن عناصر مي خوابيد
نزديك طلوع ترس بيدار مي شد
اما گاهي آواز غريب رشد در مفصل ترد لذت مي پيچيد
زانوي عروج خاكي مي شد
آن وقت انگشت تكامل
در هندسه دقيق اندوه تنها مي ماند

سهراب سپهری
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 10:14 | لینک ثابت |

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
شاعر: مهین رضوانی فرد
منبع: مجله موفقیت- شماره 134
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 10:12 | لینک ثابت |

مرداب اتاقم کدر شده بود
و من زمزمۀ خون را در رگ هایم می شنیدم
زندگی ام در تاریک ژرفی می گذشت.
این تاریکی، طرح وجودم را روشن می کرد.
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شده بود
و من دیده براهش بودم:
رویای بی شکل زندگی ام بود.
عطری در چشمم زمزمه کرد.
رگ هایم از تپش افتاد
همۀ رشته هایی که مرا به من نشان می داد
در شعلۀ فانوسش سوخت:
زمان در من نمی گذشت.
شور برهنه ای بودم.
او فانوسش را به فضا آویخت.
مرا در روشن ها می جست.
تا رو پود اتاقم را پیمود
و به من ره نیافت.
نسیمی شعلۀ فانوس را نوشید.
وزشی می گذشت
و من در طرحی جا می گرفتم،
در تاریکی ژرف اتاقم پیدا می شدم.
پیدا، برای که؟
او دیگر نبود.
آیا با روح تاریک اتاق آمیخت؟
عطری در گرمی رگ هایم جابجا می شد.
حس کردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد
و من چه بیهوده مکان را می کاوم:
آنی گم شده بود.
سهراب سپهری
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 0:41 | لینک ثابت |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
 
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
 
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
 
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
 
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
 
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
 
 
 
*******************
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 0:31 | لینک ثابت |

 
 

ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن
كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟
دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن
بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن
هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن
از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن

ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن
(زنده یاد قیصر امین پور)
نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

با سلام خدمت دوستان گلم

آدمـــا تو زندگی ، مث یه مســــــــافرن
یه روزی دنیا می آن یه روز از دنیا می رن

قصه بودن مــــا ، آخرش رفتن مـــــاست
چیزی که جا می مونه ، دفتر خاطــره هاست

دفتری پر شـــده از ، لحظه های خوب و بد
اینه رسم روزگـــار ، از گذشتـــــه تا ابد

لحظه دربــــدری ، درد غربت کشیـــــدن
تو غبار کوچه هــــا ، زندگی رو ندیـــدن

زیر آوار زمـــــون ، گریه کردن تــا سحر
مثل سایه در غــــم و حسرت یه همسفـــر

لحظه ای که عاطفـــــه ، از دلا پر می زنه
نور مهربونیهــــــــا ، به خونه سر می زنه

وقتی دستای امید ، اشکـــا رو پاک می کنه
غم و ناامیدی رو ، یه گوشــه خاک می کنه

توی راه زندگـــی ، آره ما مسافــــــریم
بهتره که همسفــــــر ، باشیم و باهـم بریم

لحظـــــه شادی و غم ، قدر هم رو بدونیم
با لبای خاطــــــــره ، شعر عشقو بخو
نیـم

***

آرزومند شبهایی به زلالی مهتاب برای شما دل سوخته

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 8:36 | لینک ثابت |

To realize
The value of ten years:
Ask a newly Divorced couple

اگه میخوای ارزش ده سال رو بفهمی ..از زوجی که تازه از هم جدا شده اند بپرس

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of four years:
Ask a graduate

اگه میخوای ارزش چهار سال رو بفهمی ...از یه فارغ التحصیل بپرس

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one year:
Ask a student who Has failed a final exam

.اگه میخوای ارزش یک سال رو بفهمی ....از یه محصل که در امنحان آخر سال مردود شده بپرس
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of nine months:
Ask a mother who gave birth to a still born

اگه میخوای ارزش 9 ماه رو بفهمی ....از یه مادر که تازه نوزادش رو به دنیا اورده بپرس 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby

اگه میخوای ارزش یک ماه رو بفهمی ...از یه مادر که نوزاد نارسی رو به دنیا آورده بپرس

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to Meet

.اگه میخوای ارزش یک ساعت رو بفهمی ...از عاشقانی که چشم انتظار ملاقات همدیگر هستند بپرس
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one minute:
Ask a person
Who has missed the train, bus or plane

.اگه میخوای ارزش یک دقیقه رو بفهمی ....از کسی که از قطار یا هواپیماش جا مونده بپرس 
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one-second:
Ask a person
Who has survived an accident

.اگه میخوای ارزش یک ثانیه رو بفهمی ...از کسی که از یک حادثه ناگهانی جان سالم به در برده بپرس 
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics

.اگه میخوای ارزش یک هزارم ثانیه رو بفهمی .....از کسی که مدال نقره المپیک رو برده بپرس 
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


To realize the value of a friend:
Lose one

.وقتی ارزش یه دوست رو میفهمی که از دستش بدی 
 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


Time waits For no one

زمان برای هیچکس صبر نمیکنه
Treasure every moment you have

وهر لحظه از عمر مانند یک گنج گرانبهاست

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<


You will treasure it even more when
you can share it with someone special

و وقتی ارزشمندتر میشه که بتونی  اونو  با کسی که برات مهمه

سپری کنی

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

>*<   >*<    >*<   >*<   >*<   >*<   >*<   >*<

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

دل سوخته

 

نوشته شده توسط دل سوخته در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 8:49 | لینک ثابت |

تو می‌توانی؟                                                                
من سال‌های سال مُردم
تا اینكه یك دم زندگی كردم
تو می‌توانی
یك ذره
یك مثقال
مثل من بمیری؟
                                       (زنده یاد قیصر امین پور) 
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 23:36 | لینک ثابت |

شگفتا :
وقتی که بود نمی دیدم
وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی که دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند!
چه غم انگیزاست وقتی چشمه سردو زلال
در برابرت، می جوشد و می خروشد
و می خواند ومی نالد، تشنه آتش باشی ونه آب،
و چشمه خشکید , از آن آتش که تو
تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت،
و آتش کویر را تافت، و در خود گداخت واز زمین آتش
روئید واز آسمان آتش بارید تو تشنه آب گردی و
تشنه آتش وبعد، عمری گداختن ازغم نبودن کسی
که تا بود از غم نبودن تو می گداخت...
دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط دل سوخته در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 23:10 | لینک ثابت |

اسم من چيست؟ خدايا چه کنم يادم نيست

امشب آماد ه شدم تا چه کنم يادم نيست

من که همسايه نزديک شقايق بود م پا شدم آمد م اينجا چه کنم يادم نيست

من چرا از تو بريد م وچرا برگشتم وبنا شد که دلم را چه کنم يا دم نيست

من نشاني دل دربدرم را بانو از تو پرسيد ه ام اما چه کنم يادم نيست

اين نوشته غزل کيست که من مي خوانم اسم او چيست؟خدايا چه کنم يادم نيست

نوشته شده توسط دل سوخته در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 23:1 | لینک ثابت |

برای تو می نویسم
 
برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.
 
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
 
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
 
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
 
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
 
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
 
می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند
 
و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.
 
من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،
 
 آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
 
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
 
روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 0:42 | لینک ثابت |

آرزوهای ویکتور هوگو
 
**********************************
 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

****

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

****


و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

****
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

****

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
****
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

****
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید

 

نوشته شده توسط دل سوخته در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 23:42 | لینک ثابت |

سلام

همین امروز بود ک طبق عادت همیشگی گشتی در وبلاگها بزنم که این مطلب رو جایی دیدم برام خیلی جالب بود چون درد و دل منم بود  بخونید :

امروز بر خلاف روال معمول و به دلیلی شروع روزم را با سر کار رفتن شروع نکردم و چرخی در شهر زدم.

این گشت و گذار اجباری و کوتاه باعث شد که به یاد زمانی بیفتم که سر کار نمی رفتم،داشت یواش یواش یادم می رفت که تو روز،تو شهر چه خبره و چی می گذره.

البته هم کارم را و هم فضای محل کارم را دوست دارم ولی تمام زندگی ام شده سر کار اومدن که اغلب تا ۸ و ۹ شب هم طول می کشه،نه می فهمم تفریح چیه و نه خانواده و نه دوست و ........ .

چرخیدن امروزم در شهر باعث شده که عمیقاْ به ای سوال فکر کنم که:

من کار می کنم برای زندگی،یا زندگی می کنم برای کار؟

البته یه خوبی هم داشت که امروز وقتی به شهر و مردم نگاه می کردم،

 احساس می کردم یه توریستم.

برگرفته از وبلاگ سیستم ظریف

نوشته شده توسط دل سوخته در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 14:38 | لینک ثابت |

     سال میان دو پلک را
    ثانیه هایی شبیه راز تولد
           بدرقه کردند
                      کم کم در ارتفاع خیس ملاقات
            صومعه نور
           ساخته می شد
                     حادثه از جنس ترس بود
                ترس
                    وارد ترکیب سنگ ها می شد
                   حنجره ای در ضخامت خنک باد
       غربت یک دوست را
          زمزمه می کرد
            از سر باران
              تا ته پاییز
                   تجربه های کبوترانه روان بود
      باران وقتی که ایستاد
        منظره اوراق بود
         وسعت مرطوب
          از نفس افتاد
                  قوس قزح در دهان حوصله ما
              آب شد 

            (سهراب سپهری)
نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 23:28 | لینک ثابت |

مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.

ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.

وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.

چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرد دوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد و ببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.

چرا همين امروز امتحان نمي کنيد؟

10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه :

1)      ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. – سام کين

2)      من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز

3)      دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم.  ناشناس

4)      زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است.  – آنتونيو دو سنت اگزوپري

5)      در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانس نوون

6)      عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد.  – کي نودسن

7)      اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود.  – ناشناس

8)      بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر

9)      اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند.  – فرانکلين پي جونز

10)   اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست.  – هرمان هسه

 

www.hamtaraneh.com

 

 

عشق برای تو

نوشته شده توسط دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:55 | لینک ثابت |