
پیشاپیش سال نو رو تبریک می گم.

امیدوارم مه این نوروز باستانی بر همه شما با شادمان همراه باشد.
باز هم نوبت من شد که در به روز کردن وبلاگ جوانان امروز شریک باشم دوستان امر کردن منهم به دیده منت می گویم چشم. مونده بودم که این بار چی بنویسم آخه هر مطالب به ذهنم می رسید به نظرم تکرارای بود. تا اینکه سری به دفتر خاطراتم زدم دفتری کهنه البته از لحاظ عمر ولی بسیاری از خاطرات نوجوانی و اوایل جوانی من مطعلق به این دفتر هست و ارزش معنوی بالایی داره بگذریم داشتم راجب به موضوع می گفتم به نظرم تمامی موضوع هایی رو که مرور کردم بیشتر کلیشه ای بود تا اینکه این نوشته رو تو دفترم پیدا کردم:
تو آمیزه ای از باران بهارین و یاسهایی،
نه ...
تو یک دنیا عشق به اضافه صد دریا مهربانی،
نه، چه می گویم ؟
تو در ظرف این کلملت نمی گنجی،
حرفهایم در برابر عظمت تو به خوابی آشفته می ماند!
« مادر »
چقدر این کلمه را دوست دارم
کلمه ای که فرشتگان بر زبان گذاشته اند
چقدر تورا دوست دارم!
اولین لبخند را بر لبان تو دیدم
و اولین نور را در چشمان تو
و اولین گل را در دستان تو!
« مادر »
اگر تو نبودی آسمان یک بیشه ی سوخته وتاریک نبود
و زمین یک جهنم طولانی
خلاصه
اگر تو نبودی خدا بهشت را نمی آفرید.
« مادر »
لینک عکس متن
برگ سبزی بود تحفه دل سوخته امیدوارم پذیرا باشید.