تو میتوانی؟
من سالهای سال مُردم
تا اینكه یك دم زندگی كردم
تو میتوانی
یك ذره
یك مثقال
مثل من بمیری؟
(زنده یاد قیصر امین پور)
نوشته شده توسط
دل سوخته در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 23:36 |
لینک ثابت |
شگفتا :
وقتی که بود نمی دیدم
وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی که دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند!
چه غم انگیزاست وقتی چشمه سردو زلال
در برابرت، می جوشد و می خروشد
و می خواند ومی نالد، تشنه آتش باشی ونه آب،
و چشمه خشکید , از آن آتش که تو
تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت،
و آتش کویر را تافت، و در خود گداخت واز زمین آتش
روئید واز آسمان آتش بارید تو تشنه آب گردی و
تشنه آتش وبعد، عمری گداختن ازغم نبودن کسی
که تا بود از غم نبودن تو می گداخت...
دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط
دل سوخته در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 23:10 |
لینک ثابت |
اسم من چيست؟ خدايا چه کنم يادم نيست
امشب آماد ه شدم تا چه کنم يادم نيست
من که همسايه نزديک شقايق بود م پا شدم آمد م اينجا چه کنم يادم نيست
من چرا از تو بريد م وچرا برگشتم وبنا شد که دلم را چه کنم يا دم نيست
من نشاني دل دربدرم را بانو از تو پرسيد ه ام اما چه کنم يادم نيست
اين نوشته غزل کيست که من مي خوانم اسم او چيست؟خدايا چه کنم يادم نيست
نوشته شده توسط
دل سوخته در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 23:1 |
لینک ثابت |
برای تو می نویسم
برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه
بوی یاررا دارند احترام می گذاری .
من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟
چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟
چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟
می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند
و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.
من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،
آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.
آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی
روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 0:42 |
لینک ثابت |
آرزوهای ویکتور هوگو
**********************************
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
****
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
****
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
****
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
****
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
نوشته شده توسط
دل سوخته در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 23:42 |
لینک ثابت |
سلام
همین امروز بود ک طبق عادت همیشگی گشتی در وبلاگها بزنم که این مطلب رو جایی دیدم برام خیلی جالب بود چون درد و دل منم بود بخونید :
امروز بر خلاف روال معمول و به دلیلی شروع روزم را با سر کار رفتن شروع نکردم و چرخی در شهر زدم.
این گشت و گذار اجباری و کوتاه باعث شد که به یاد زمانی بیفتم که سر کار نمی رفتم،داشت یواش یواش یادم می رفت که تو روز،تو شهر چه خبره و چی می گذره.
البته هم کارم را و هم فضای محل کارم را دوست دارم ولی تمام زندگی ام شده سر کار اومدن که اغلب تا ۸ و ۹ شب هم طول می کشه،نه می فهمم تفریح چیه و نه خانواده و نه دوست و ........ .
چرخیدن امروزم در شهر باعث شده که عمیقاْ به ای سوال فکر کنم که:
من کار می کنم برای زندگی،یا زندگی می کنم برای کار؟
البته یه خوبی هم داشت که امروز وقتی به شهر و مردم نگاه می کردم،
احساس می کردم یه توریستم.
برگرفته از وبلاگ سیستم ظریف
نوشته شده توسط
دل سوخته در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 14:38 |
لینک ثابت |
سال میان دو پلک را
ثانیه هایی شبیه راز تولد
بدرقه کردند
کم کم در ارتفاع خیس ملاقات
صومعه نور
ساخته می شد
حادثه از جنس ترس بود
ترس
وارد ترکیب سنگ ها می شد
حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست را
زمزمه می کرد
از سر باران
تا ته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود
وسعت مرطوب
از نفس افتاد
قوس قزح در دهان حوصله ما
آب شد
(سهراب سپهری)
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 23:28 |
لینک ثابت |
مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.
وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.
چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرد دوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.
با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد و ببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.
چرا همين امروز امتحان نمي کنيد؟
10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه :
1) ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. – سام کين
2) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز
3) دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم. – ناشناس
4) زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري
5) در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانس نوون
6) عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد. – کي نودسن
7) اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود. – ناشناس
8) بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر
9) اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. – فرانکلين پي جونز
10) اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه

عشق برای تو
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 14:55 |
لینک ثابت |
چیزی پرسیدی؟
آهان آدرس بهشت را می خواهی!!
از تعجب خنده ام می گیرد.
تو چطور آدرس خانه ات را نمیدانی؟ حتما دچار فراموشی شده ای !
راستی خانه تو کجاست؟
آنجا که در قصه های شیرین ما در، قصر پریان است و یا در داستان های پدر بر قله بلند سعادت جای دارد؟
نه، آنجا خیلی دور است، خیلی دور، دور از دسترس !
خانه تو اینجاست. در همین نزدیکی است، در کوچه پس کوچه های زندگی.
خانه تو جایی است که در آن گل بر روی چمن می رقصد، ماهی حوضش را به گنجشکها می دهد و بال هایشان را قرض می گیرد. جایی که در آن چشم ها می شنود و گوش ها می بینند. جایی که در آن آیینه ها را از غبار می روبند.
جایی که در آن هیچکس سایه ندارد. جایی که در آن شب و روز در پی هم نمی دوند. جایی که در آن سفره شاهانه ای برایت گسترده شده و تو با حرص و ولعی بسیار، آرامش را می نوشی و می بلعی. جایی که در آن با ترنم سحرانگیز سکوت می رقصی. جایی که در میان خاک حاصلخیزش درخت زیبا و تنومند زندگی ات در حال شکوفه دادن و به بار نشستن است و جایی که در آن او با تو سخن می گوید.
خانه تو همین جاست در همین نزدیکی، آدرسش را خوب به خاطر بسپار
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:29 |
لینک ثابت |
گل محمدي
قلبم، طپيدن قلبم، نواي قلبم براي توست و هميشه در قلبم جاي خواهي داشت.
محبوبم، غم نهانخانه ي دلم، اشكهاي سوزان چشمانم، نواي غمگيني مه از لبانم مي شنيدي برايت اين سر را فاش نكرد كه ترا دوست دارم و قلبم آشبانه توست.
من نمي توانم جز تو ...زيبا، تو...قشنگ، تو...دوست داشتني تو... مهربان در اين كاخ پر هيجان ديگري را جاي دهم. اين خانه تعلق به تو دارد. نه به ديگري.
خرابه دلم جاي توست....
گل مرواريد
حالا كه نگاه از ديده ام برداشتي و نواي مرا نشنيدي به آخرين جملات ساعات آخر عمرم كه در كنار گلبرگهاي ناز پرور اين گل سروده ام گوش كن.
اي اختر جهان فروز ، نمي داني كه از اين چشمان مهجور چه سرشك هاي گرم فرو ريخته ام.
تنها شاهد سخنم اينست ،اي مرغ شب گرد ،تو كه از هجر و نا كامي ،راز دلباختگان سخن مي گويي به او باز گوي كه شب ها با تو هم ناله بوده ام.
.........من،تيرگي شب،خاموشي نيم شبان مرا به ياد چشمان مست تو ،به ياد زلفان آشفته تو، به ياد قامت خرامان تو مي اندازد و سخناني را كه در زير پرده دل نهان داشتم بر زبان آوردم، آه دوريت مرا رنج مي دهد.
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:27 |
لینک ثابت |
حس
خوبی دارم به تو که نزدیکی
میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی
میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد
میشه عاشق موندو عشق رو باور کرد
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوع است
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب میفهمید، روز باور میکرد
بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم منو ادم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود برمیگردم
ای خدایی که برام تو شبا فانوسی
هول میشم وقتی تو منو میبوسی

عشق برای تو
نوشته شده توسط
دل سوخته در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 12:26 |
لینک ثابت |